دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٣
آنچه را كه پدرمان چشيد ، ما هم بچشيم ! امام عليه السلام فرمود : «پس از اينها ، ديگر زندگى خيرى ندارد» . بعد ، حُرّ بن يزيد و مردان همراهش ـ كه ابن زياد فرستاده بود ـ ، به حسين عليه السلام رسيدند و مانعِ بازگشت او شدند و او را وا داشتند كه نزد ابن زياد برود و به فرمان او گردن نهد ؛ ولى امام عليه السلام خوددارى كرد و وقتى ديد كه راهى براى بازگشت يا راهى براى ورود به كوفه نيست ، راه شام را پيش گرفت تا به نزد يزيد بن معاويه برود ؛ چون مى دانست كه [رفتار ]يزيد ، نسبت به او ، ملايم تر از ابن زياد و يارانش است . به آن سو در حركت بود كه عمر بن سعد با سپاهى گران ، در برابر امام عليه السلام در آمد ، و كار او هم چنان شد كه گفته و نوشته شده است . پس چگونه گفته مى شود كه آن امام ، خود را به كشتن داد؟! نقل شده كه آن امام ـ كه درودها و سلام خدا بر او و خاندانش باد ـ به عمر بن سعد فرمود : «اجازه بدهيد به همان جايى كه از آن آمده بودم ، برگردم و يا دستم را در دستان يزيد ، پسرعمويم ، بگذارم تا نظرش را در باره من بدهد ، يا مرا به سرحدّى از سرحدّات مسلمانان بفرستيد تا من هم از مردم آن جا باشم . هر چه سود و زيان دارد ، براى خودم» . عمر بن سعد ، درخواست هاى امام عليه السلام را به عبيد اللّه بن زياد نوشت . او از [اجابت] آن خواسته ها ، خوددارى كرد و دستور ستيز و مبارزه داد و به اين شعر معروف ، مثال زد : ٠ الآنَ إذ [١] عَلِقَتْ مَخالِبُنا بِهِ يرجُو النَّجاةَ وَلاتَ حينَ مَناصٍ ٠ اكنون كه چنگال هاى ما به او درآويخته است او در صدد رهايى است ؛ ولى راه گريزى نيست . وقتى امام عليه السلام ، تلاش آنان را عليه خود ديد و اين كه دين را به پشتِ سرشان انداخته اند و دانست كه اگر فرمان ابن زياد را بپذيرد ، به سوى خوارى شتافته است و كارش پس از ذلّت ، به كُشتن منجر مى شود ، به جنگ و دفاع همراه با خانواده و
[١] المسائل العكبريّة : ص ٦٩ ـ ٧١، بحار الأنوار : ج ٤٢ ص ٢٥٧ ـ ٢٥٨ .[٢] صحيح إذاست چنانچه در مصادر ديگر است ولي در مصدر «قد» به جاي «إذ» است.[٣] تنزيه الأنبياء : ص ١٧٥ .[٤] شهيد جاويد: ص ١٧٢.[٥] شهيد جاويد : ص ٢١٥.[٦] البداية و النهاية : ج ٨ ص ١٤٩.[٧] تاريخ الإسلام و وفيات المشاهير و الأعلام : ج ٥ ص ٥ .[٨] الردّ على المتعصّب العنيد : ص ٧١.[٩] اَيمان: سوگندها.[١٠] تجارب السلف : ص ٦٧ ـ ٦٨.