دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٣
شما كه ادّعا مى كرديد بيعت نخواهيد كرد ، چه طور شد كه موافقت نموديد و بيعت كرديد؟! گفتند: به خدا سوگند ، بيعت نكرده ايم . گفتند: پس چرا حرفش را تكذيب نكرديد؟! گفتند: ترسيديم كشته شويم . مردم مدينه نيز بيعت كردند و معاويه پس از آن ، ره سپار اُطراقگاه سپاه شام [در بيرون مدينه] شد و با بنى هاشم ، بناى بدرفتارى گذاشت . ابن عبّاس ، پيش او آمد و گفت: چرا با ما بدرفتارى مى كنى؟ گفت : رفيقتان (حسين) با يزيد ، بيعت نكرد و شما او را نكوهش ننموديد . ابن عبّاس ، تهديد كرد كه : اى معاويه! حقّش اين است كه به يكى از سواحل و نواحىِ كشور بروم و در آن جا اقامت كنم و سپس حرف هايى را بزنم ـ كه خودت هم مى دانى ـ تا همه مردم را بر تو بشورانم و به قيام بكشانم . گفت: نه ! مَواجبتان را خواهم داد و اِنعام و اِكرام خواهم كرد . [١] ابن قتيبه ، اين گونه نوشته است: معاويه از منبر فرود آمد و به خانه رفت و به جمعى از افراد سپاه مُحافظش دستور داد چند نفرى را كه از بيعت، خوددارى كرده بودند ، احضار نمايند و آنان عبارت بودند از: حسين بن على عليه السلام ، عبد اللّه بن عمر، عبد اللّه بن زبير، عبد اللّه بن عبّاس و عبد الرحمان بن ابى بكر . معاويه به آنان گوشزد كرد كه : من امشب به ميان شاميان مى روم و به آنان اطّلاع خواهم داد كه اين چند نفر ، بيعت كرده و تسليم شده اند . اگر يكى از آنها كلمه اى به تصديق يا تكذيبم بر زبان آورد ، سرش را از پيكرش جدا كنيد . آن چند نفر را تهديد كرد و بر حذر داشت . چون شب شد ، با همان چند نفر ، در
[١] بطن مَرّ ، يكى از مناطق مكّه است كه دو بيابان نخله در آن به هم پيوسته و يك وادى شده اند (معجم البلدان : ج ١ ص ٤٤٩) . نيز ، ر. ك: نقشه شماره ٣ در پايان جلد ٥ .[٢] الكامل فى التاريخ : ج ٢ ص ٥١١ ، العقد الفريد : ج ٣ ص ٣٥٩ .[٣] رَوحاء ، جايى است كه وقتى تُبَّع از جنگ با مردم مدينه بازگشت و قصد مكّه را داشت ، در آن جا فرود آمد و اقامت كرد و و چون همان جا استراحت نمود ، آن را «روحاء» ناميد (معجم البلدان : ج ٣ ص ٧٦) . نيز ، ر . ك : نقشه شماره ٣ در پايان جلد ٥ .[٤] الإمامة و السياسة : ج ١ ص ٢١٢ .[٥] بقره : آيه ٥٦ .[٦] شعرا : آيه ٢٢٧ .[٧] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٤٨٠ ، الكامل فى التاريخ : ج ٢ ص ٥٨٨ ، البداية و النهاية : ج ٨ ص ٢١٦ ، فتح البارى : ج ١٣ ص ٧٠ .[٨] تاريخ دمشق : ج ٢٧ ص ٤٢٩ .[٩] تاريخ دمشق : ج ٢٧ ص ٤٢٧ ، الكامل فى التاريخ : ج ٢ ص ٥٨٨ ، الإصابة : ج ٤ ص ٥٨ .[١٠] الكامل فى التاريخ : ج ٢ ص ٥٨٨ ، البداية و النهاية : ج ٨ ص ٢١٦ .[١١] الإمامة و السياسة : ج ١ ص ٢٢٤ .[١٢] صبح الأعشى : ج ٦ ص ٣٨٨ .[١٣] الغدير : ج ١٠ ص ٢٢٧ ـ ٢٥٦ .[١٤] علّامه امينى، در اين نوشتار ، نقل هاى تاريخى را از مصادر مشهور ، گردآورى كرده و نظم خوب و زيبايى به آنها داده است . طبعا دور از واقعيّت نيست كه در برخى از اين نقل ها ، افزوده هايى از سوى قصّه پردازان نيز وجود داشته باشد .