دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٥
٩٤١.تاريخ دمشق ـ به نقل از زُرَيق ، غلام معاويه ـ: وقتى معاويه از دنيا رفت ، يزيد ، مرا به نزد وليد بن عُتبه ـ كه فرماندار مدينه بود ـ فرستاد و براى وى ، خبر مرگ معاويه را نوشت و به وى دستور داد آن گروه را فرا بخواند و آنان را به بيعت ، فرمان دهد. شبانه وارد مدينه شدم و به دربان گفتم : برايم اجازه ملاقات بگير . دربان گفت : وليد به اندرونى رفته و به وى دسترس ندارم. گفتم : خبر مهمّى دارم. دربان رفت و به وى خبر داد و او اجازه ورود داد و بر تختش نشست و چون نامه يزيد را خواند و از مرگ معاويه و جانشينىِ يزيدْ آگاه شد، بسيار بى تابى كرد . بلند مى شد و خود را بر زمين مى افكند. سپس به دنبال مروان فرستاد. مروان، وارد شد و لباس سفيد و ردايى رنگارنگ بر تن داشت. مرگ معاويه را به وى خبر داد و به او گفت كه يزيد، نامه نوشته كه [بايد] اين گروه را فرا بخواند و براى يزيد از آنان بيعت بگيرد. مروان بر معاويه رحمت فرستاد و برايش دعاى خير كرد و گفت : هم اينك به دنبال اين گروه بفرست و آنان را به بيعت فرا بخوان . اگر بيعت كردند [، چه بهتر] ، وگرنه آنان را گردن بزن. وليد گفت: سبحان اللّه ! حسين بن على و فرزند زبير را بكشم؟ مروان گفت: چاره، همين است كه من مى گويم.