دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١
٧٥٠.أنساب الأشراف ـ به نقل از مسافع بن شيبه ـ: معاويه حج گزارد . به رَدْم [١] كه رسيد ، حسين عليه السلام افسار شتر معاويه را گرفت [و نگذاشت حركت كند] . آن را نشاند و مدّتى طولانى با او درِ گوشى ، سخن گفت . سپس باز گشت و معاويه نيز مركبش را بانگ زد و به راه افتاد . عمرو بن عثمان بن عفّان به معاويه گفت : حسين ، مركبت را مى نشاند و تو از او ـ در حالى كه پسر [على] ابن ابى طالب است ـ دست مى كشى و او را به آنچه مى دانى ، تشجيع مى كنى ؟ معاويه گفت : سخن از على مگو ، كه ـ به خدا سوگند ـ از من جدا نشد ، مگر آن كه مى ترسيدم مرا بكشد و اگر مرا مى كشت ، شما كام روا نمى شديد و شما بى ترديد ، از هاشميان ، روز سختى مى داشتيد .
٧٥١.الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) ـ به نقل از مسافع بن شيبه ـ: حسين عليه السلام معاويه را در مكّه كنار رَدْم ديد و افسار مركب او را گرفت و آن را نشاند . سپس مدّتى طولانى با او درِ گوشى ، راز گفت و سپس رفت . معاويه هم مركبش را بانگ زد [تا برود] . يزيد به او گفت : هماره مردى جلويت را بگيرد و مركبت را بنشاند ؟! معاويه گفت : او را وا گذار ، شايد اين كار را از كسى ديگر جز من بخواهد و او نكند و همو به قتلش برساند !
٧٥٢.المناقب ، ابن شهرآشوب : عربى باديه نشين ، به حاجت خواهى، نزد معاويه آمده بود كه حسين عليه السلام نيز نزد معاويه آمد . معاويه از او روى گرداند و سرگرم [گفتگو با] حسين عليه السلام شد . آن باديه نشين به يكى از حاضران گفت : اين مرد كه وارد شد ، كيست؟ گفتند : حسين بن على است . باديه نشين به حسين عليه السلام فرمود : اى پسر دختر پيامبر خدا ! حتما براى بر آوردن حاجتم ، با معاويه گفتگو كن . حسين عليه السلام آن را با معاويه در ميان نهاد و او حاجتش را بر آورد . پس باديه نشين ، چنين سرود : ٠ نزد عَبشَمى [٢] آمدم ، به من نبخشيد تا آن كه فرزند پيامبر ، او را بر انگيخت ٠ ٠ او پسر كرم و بخشش مصطفاست از دل بتولِ پاك ٠ ٠ و هاشم را بر شما برترى است مانند برترىِ سبزى بهار بر خشك سال . ٠ معاويه گفت : اى مرد باديه! من به تو مى بخشم و تو حسين را مى ستايى؟ باديه نشين گفت : اى معاويه ! تو از حقّ او ، به من عطا كردى و به سفارش او ، حاجت مرا روا نمودى .
[١] رَدم ، به ديوار محكم يا فروريخته مى گويند و در اين جا منظور ، ديوار فروريخته بنى جُمَح است كه از آنِ بنى قُراد فِهريّين بود و در جنگ شديدشان با بنى مُحارب ، فرو ريخت .[٢] عبشم ، مخفّف «عبد شمس» است كه نام نياى معاويه بود .