دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٣
٨٤١.الأمالى ، طوسى : سالم بن ابى جعد ، نقل كرد كه انس بن مالك برايم گفت : فرشته بزرگى از فرشتگان بزرگ ، از خدايش عز و جلاجازه زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله را خواست. خداوند به او اجازه داد و هنگامى كه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بود، حسين عليه السلام بر او در آمد. پيامبر صلى الله عليه و آله او را بوسيد و در دامانش نشاند. فرشته به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: آيا او را دوست دارى؟ فرمود: «آرى، به شدّت! او فرزند من است» . فرشته به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: بى ترديد ، امّت تو او را به زودى مى كشند. فرمود: «امّت من ، اين پسرم را مى كشند؟!» . فرشته گفت: آرى و اگر بخواهى، خاك جايى را كه در آن كشته مى شود ، به تو نشان مى دهم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آرى!» و فرشته، خاك سرخ خوش بويى را به او نشان داد و گفت: هنگامى كه اين خاك، خونِ تازه شد، نشانه كشته شدن اين فرزندت است . سالم بن ابى جعد گفت : به من خبر دادند كه آن فرشته ، ميكائيل بوده است.
٨٤٢.مجمع الزوائد ـ به نقل از ابن عبّاس ـ: حسين عليه السلام در دامان پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بود كه جبرئيل پرسيد: آيا او را دوست دارى؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «چگونه او را دوست نداشته باشم ، در حالى كه ميوه دل من است؟!» . جبرئيل گفت: هان كه امّتت او را به زودى مى كشند! آيا چيزى از آرامگاهش را نشانت ندهم؟ و مشتى از آن را بر گرفت . خاكى سرخ بود .