دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢
داستان اُرَينَب
يزيد فرزند معاويه، در زمان حكومت پدرش، عاشق زنى به نام اُرَينَب شد كه دختر اسحاق و همسر عبد اللّه بن سلّام ، از كارگزاران معاويه در عراق بود . اين خبر به معاويه رسيد و او با نيرنگى ، عبد اللّه بن سلّام را از عراق فرا خواند و توسط ابو هريره و ابو دَردا ، برايش پيغام فرستاد كه تمايل دارد دختر خويش را به ازدواج وى در آورد. عبد اللّه از شنيدن اين خبر، خشنود شد و همان دو نفر را به خواستگارى فرستاد. از سوى ديگر، معاويه از دخترش خواست كه شرط پذيرش خواستگارى را طلاق اُرَينَب قرار دهد. عبد اللّه ، ارينب را طلاق داد و دختر معاويه نيز به بهانه تحقيق ، از دادن پاسخ مثبت به خواستگارى ، سر باز زد. چون زمان عدّه ارينب سپرى شد، معاويه ابو دردا را جهت خواستگارى فرستاد. ابودردا ، در راه، حسين بن على عليه السلام را ديد و جريان را به وى باز گفت . امام حسين عليه السلام نيز از ابو دردا، خواست تا برايش از ارينب، خواستگارى كند. ارينب به خواستگارى امام حسين عليه السلام پاسخ داد و با ايشان ازدواج كرد. عبد اللّه بن سلّام، چون از نيرنگ معاويه اطّلاع يافت، آهنگ عراق كرد و در مسير، امام حسين عليه السلام را ملاقات نمود و از وى خواست كه با ارينب در باره ثروتى كه عبداللّه نزد او به امانت سپرده، گفتگو كند. امام حسين عليه السلام چنين كرد و عبد اللّه بن سلّام براى باز گرداندن ثروت خويش ، نزد ارينب آمد. در اين هنگام، امام حسين عليه السلام در حضور عبد اللّه فرمود: خدايا! تو را گواه مى گيرم كه ارينب را سه بار طلاق دادم و تو مى دانى كه قصد من از