دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٣
ابو عمر مى گويد: معاويه هنگامى كه حسن عليه السلام زنده بود ، براى بيعت يزيد ، اشاره و تعريضى كرد ؛ امّا اين مقصود را فقط پس از درگذشت حسن عليه السلام ، آشكار كرد و تصميم آن كار را گرفت . [١] ابن كثير مى نويسد: در سال ٥٦ هجرى ، معاويه ، مردم را دعوت كرد كه با پسرش يزيد ، بيعت نمايند تا پس از وى ، حاكم باشد . او تصميم اين كار را پيش تر و در زمان زنده بودنِ مغيرة بن شعبه [٢] گرفته بود . ابن جرير [طبرى] ، از طريق شَعْبى ، چنين روايت مى كند: مغيره پيش معاويه آمده بود و از استاندارى كوفه ، استعفا كرده بود . معاويه هم به خاطر پيرى و ناتوانى اش ، استعفاى او را پذيرفت و تصميم گرفت كه سعيد بن عاص را به جاى وى بگمارد . چون مغيره از تصميم معاويه خبردار شد ، گويى پشيمان شده باشد ، نزد يزيد بن معاويه رفته ، به او توصيه كرد كه از پدرش بخواهد او را ولى عهد سازد . يزيد نيز از پدرش تقاضاى ولى عهدى كرد . پدرش پرسيد: چه كسى اين را به تو توصيه كرد؟ گفت: مغيره . معاويه پيشنهاد مغيره را پسنديد و او را دو باره به استاندارى كوفه گماشت و دستور داد كه در اين راه (تثبيت ولى عهدى يزيد) بكوشد . پس مغيره براى زمينه سازى ولى عهدى يزيد ، به كوشش پرداخت . معاويه در اين باره ، كتبا با زياد ، مشورت كرد و زياد كه مى دانست يزيد ، سرگرم بازى است و دل به بازى و شكار بسته ، با ولى عهدى او مخالفت نمود و عبيد بن كعب ن
[١] الاستيعاب : ج ١ ص ٤٤١.[٢] مغيره در سال ٥٠ ق ، در گذشت . او در سال ٤٥ ، پيش معاويه رفت و اين ، همان سالى است كه انديشه بيعت گرفتن براى يزيد ، با اشاره مغيره ، در ذهن معاويه پديد آمد (الغدير : ج ١٠ ص ٢٢٨ ، پانوشت) .