دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٧
٩٨١.تاريخ الطبرى ـ به نقل از ابو مخنف ـ: پسر زبير گفت: «هم اينك نزد شما مى آيم» و سپس به خانه اش رفت و پنهان شد. وليد ، كسى را در پى او فرستاد و او را در جمع يارانش ـ كه آماده[ى جنگ] بودند ـ يافتند. وليد ، يكسره افراد را به دنبال او مى فرستاد. حسين عليه السلام فرمود: «دست برداريد تا ببينيد و ببينيم چه مى شود». پسر زبير نيز گفت: شتاب نكنيد . به من فرصت دهيد ؛ نزد شما خواهم آمد» . حكومتى ها، آن روز و قسمتى از آن شب را يكسره در حال اصرار و سختگيرى بر آن دو بودند و اين اصرار ، به حسين عليه السلام بيشتر بود. وليد ، دوستانش را به سراغ پسر زبير فرستاد و او را دشنام دادند و بر سرش فرياد زدند كه : اى فرزند زن كاهلى ! به خدا سوگند ، يا نزد امير مى آيى ، يا تو را مى كشد . پسر زبير با همين وضع ، تمام روز و اوّل شب را پشت سر گذارد ، در حالى كه مى گفت: الآن مى آيم. وقتى اصرارها فراوان شد، گفت: از اين پيگيرى و پيك فرستادن هاى بسيار ، به شك افتاده ام. شتاب نكنيد تا كسى را نزد امير بفرستم و رأى و نظر امير را برايم بياورد. آن گاه برادرش جعفر بن زبير را فرستاد و او [به وليد] گفت : خدا تو را رحمت كند ! از عبد اللّه دست بردار . به راستى كه او را با فرستادن پيك فراوان ، بى تاب و وحشت زده كرده اى . او فردا به خواست خدا ، نزد تو خواهد آمد . به فرستادگانت دستور بده از او دست بر دارند . وليد هم پيغام داد كه باز گردند. پسر زبير ، همان شب از طريق روستاى فُرع [١] و در حالى كه تنها برادرش جعفر به همراه او بود ، بيرون رفت و از راه اصلى، اجتناب كرد ـ كه مبادا كسانى در پى آنان باشند ـ و به سمت مكّه ره سپار شد. چون صبح شد، وليد در پى او فرستاد ؛ ولى دريافتند كه از مدينه خارج شده است. مروان گفت: به خدا سوگند ، اگر بتواند به مكّه پا بگذارد ! مردانى در پى او بفرست. وليد ، گروهى هشتاد نفره را در جستجوى او فرستاد ؛ ولى او را نيافتند و باز گشتند . حكومتى ها كه گرفتار گريختن عبد اللّه بن زبير بودند، در آن روز ، از حسين عليه السلام غافل شدند تا شب شد. [وليد] شب هنگام ، مردانى را نزد حسين عليه السلام فرستاد و [حسين عليه السلام ]فرمود: «صبح شود ؛ ببينيم و ببينيد چه مى شود». آنان شب [از حسين عليه السلام ] دست برداشتند و اصرار نكردند. حسين عليه السلام همان شب، يعنى شب يكشنبه، دو روز مانده به پايان ماه رجب سال شصت ، از مدينه بيرون رفت و پسر زبير ، يك شب قبل ، يعنى شب شنبه ، بيرون رفته بود.
[١] فُرْع: روستايى در اطراف مدينه در مسير مكّه (ر.ك: نقشه شماره ٣ در پايان جلد ٥).