دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٠
را كه به انجام رسيده ، نقض كنم؟! عايشه گفت: با آنان به ملايمت رفتار كن . شايد ـ إن شاء اللّه ـ وضعى خوشايندِ تو پيدا كنند . گفت: همين كار را خواهم كرد . عايشه همچنين به او گفت: چه طور اطمينان كردى و نترسيدى كه مردى را به كمينت بنشانم تا تو را به انتقام آنچه در حقّ برادرم كردى ، بكُشد . و منظورش محمّد بن ابى بكر بود . گفت: نه . هرگز چنين كارى ممكن نيست ؛ چون من در خانه امن هستم . و عايشه نيز حرف او را تصديق نمود . معاويه مدّتى در مدينه ماند . سپس ره سپار مكّه شد . مردم به استقبالش آمدند . آن چند نفر با خود گفتند: به استقبالش برويم . شايد از كرده خويش ، پشيمان شده باشد . و در بَطن مَر [١] به استقبالش رفتند و اوّلين كسى كه به ديدارش رسيد ، حسين عليه السلام بود . معاويه به او گفت : خوش آمدى ، اى پسر پيامبر خدا و اى سَرور جوانان بهشتى! سپس دستور داد اسبى برايش زين كنند و همراهش روان گشت . با آن ديگران نيز همين گونه رفتار كرد و آنان نيز همراهش روان شدند و هيچ كس جز ايشان در كنارش نمى راند ، تا به مكّه رسيدند و آنان ، نخستين و آخرين نفراتى بودند كه بر او وارد و از نزد او خارج مى شدند . و روزى نبود كه براى آنان خلعت و انعامى نفرستد و دستورى به عطا ندهد ، تا اين كه مراسم حج را به پايان رساند و بار سفر بر بست و حركتش نزديك شد . يكى از آن چند نفر ، به بقيّه گفت: از رفتارش فريب نخوريد ؛ چون اين را نه از سرِ
[١] بطن مَرّ ، يكى از مناطق مكّه است كه دو بيابان نخله در آن به هم پيوسته و يك وادى شده اند (معجم البلدان : ج ١ ص ٤٤٩) . نيز ، ر. ك: نقشه شماره ٣ در پايان جلد ٥ .[٢] الكامل فى التاريخ : ج ٢ ص ٥١١ ، العقد الفريد : ج ٣ ص ٣٥٩ .[٣] رَوحاء ، جايى است كه وقتى تُبَّع از جنگ با مردم مدينه بازگشت و قصد مكّه را داشت ، در آن جا فرود آمد و اقامت كرد و و چون همان جا استراحت نمود ، آن را «روحاء» ناميد (معجم البلدان : ج ٣ ص ٧٦) . نيز ، ر . ك : نقشه شماره ٣ در پايان جلد ٥ .[٤] الإمامة و السياسة : ج ١ ص ٢١٢ .[٥] بقره : آيه ٥٦ .[٦] شعرا : آيه ٢٢٧ .[٧] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٤٨٠ ، الكامل فى التاريخ : ج ٢ ص ٥٨٨ ، البداية و النهاية : ج ٨ ص ٢١٦ ، فتح البارى : ج ١٣ ص ٧٠ .[٨] تاريخ دمشق : ج ٢٧ ص ٤٢٩ .[٩] تاريخ دمشق : ج ٢٧ ص ٤٢٧ ، الكامل فى التاريخ : ج ٢ ص ٥٨٨ ، الإصابة : ج ٤ ص ٥٨ .[١٠] الكامل فى التاريخ : ج ٢ ص ٥٨٨ ، البداية و النهاية : ج ٨ ص ٢١٦ .[١١] الإمامة و السياسة : ج ١ ص ٢٢٤ .[١٢] صبح الأعشى : ج ٦ ص ٣٨٨ .[١٣] الغدير : ج ١٠ ص ٢٢٧ ـ ٢٥٦ .[١٤] علّامه امينى، در اين نوشتار ، نقل هاى تاريخى را از مصادر مشهور ، گردآورى كرده و نظم خوب و زيبايى به آنها داده است . طبعا دور از واقعيّت نيست كه در برخى از اين نقل ها ، افزوده هايى از سوى قصّه پردازان نيز وجود داشته باشد .