دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤١
دوستى و دل بستگى اش به شما ، بلكه به منظور خاصّى انجام داده است . پس خود را آماده مقابله با او كنيد و جوابى برايش تهيّه نماييد . آنان تصميم گرفتند سخنگويشان ، ابن زبير باشد . اندكى بعد ، معاويه احضارشان كرد و گفت: رفتارمان را با خودتان ديديد و ملاحظه كرديد كه حقّ خويشاوندى را به جاى آوردم و برخورد بدتان را با بردبارى ، تحمّل كردم . يزيد ، برادر و پسرعموى شما حساب مى شود . مى خواهم او را به نام خليفه جلو بيندازيد و خودتان به عزل و نصب فرماندهان و استانداران و جمع آورى ماليات و توزيع و خرج آن بپردازيد و او در اين امور ، مانعتان نباشد . آنها خاموش ماندند و دم نزدند . گفت: جواب نمى دهيد؟ و دو بار تكرار كرد . آن گاه ، رو به عبد اللّه بن زبير كرد و گفت: بگو . فكر مى كنم تو سخنگويشان هستى . گفت: آرى . ما تو را ميان سه كار ، مُخيَّر مى كنيم تا يكى را برگزينى و عمل كنى . گفت: بگو . گفت: چنان عمل كن كه پيامبر خدا عمل كرد ، يا آن طور كه ابو بكر عمل كرد و يا آن گونه كه عمَر عمل كرد . معاويه پرسيد: چگونه عمل كردند؟ گفت: پيامبر خدا ، بدون اين كه كسى را به جانشينى تعيين كند ، در گذشت و مردم ، ابو بكر را برگزيدند . معاويه گفت: در ميان شما ، كسى مثل ابو بكر نيست و مى ترسم اختلاف پيش بيايد . گفتند: راست مى گويى . بنا بر اين ، مثل ابو بكر عمل كن كه نه از فرزندان و عشيره خود ، بلكه از دورترين شاخه هاى قريش ، يكى را به جانشينى تعيين كرد . و