دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤١
٩٨٤.تاريخ الطبرى ـ به نقل از عقبة بن سَمعان ، غلام رَباب ، دختر ام: ما به راه افتاديم و راه اصلى را در پيش گرفتيم. خاندان حسين عليه السلام به ايشان گفتند: خوب است راه عمومى را ترك كنى ـ چنان كه پسر زبير انجام داد ـ ، تا جستجوگران به تو نرسند. فرمود: «نه ! به خدا سوگند، از راه اصلى جدا نمى شوم تا خداوند ، آنچه را دوست دارد ، مقدّر فرمايد» .
٩٨٥.تاريخ الطبرى ـ به نقل از ابو سعد مَقبُرى ـ: به حسين عليه السلام نگاه كردم ، در حالى كه وارد مسجد مدينه مى شد . او راه مى رفت و بر دو مرد ، تكيه داشت . تكيه اش را گاهى بر اين و گاهى بر آن مى افكند و اين شعرِ [يزيد ]پسر مُفَرِّغ را بر زبان داشت: {٠ من ، شترچران ها را در صبح دمان نترسانده ام با شبيخون زدن ، و مرا يزيد [بن مُفَرِّغ] نخوانند ، ٠} {٠ در آن روزى كه از ترس ، دست در دست ظلم بگذارم و از كمين مرگ ، [هراسان] كنار بكشم . ٠} با خود گفتم: به خدا سوگند ، اين دو بيت را بر زبان نرانْد ، مگر آن كه مى خواهد كارى مهم انجام دهد. دو روز نگذشت كه خبردار شدم به سمت مكّه ره سپار شده است.
٩٨٦.الفتوح ـ در باره خارج شدن امام حسين عليه السلام از مدينه: او حركت مى كرد و اين آيه را مى خواند: «از آن ديار ، با ترس و هراس ، بيرون رفت و اوضاع را مى پاييد. گفت : پروردگارا ! مرا از قوم ستمگر ، رهايى بخش» . پسر عمويش مسلم بن عقيل بن ابى طالب ، به وى گفت: اى پسر دختر پيامبر خدا ! اگر از راه اصلى كناره گيرى و راهى ديگر انتخاب كنيم ـ چنان كه عبد اللّه بن زبير انجام داد ـ ، بهتر است . مى ترسيم جستجوگرانِ حكومتى ، به ما برسند. حسين عليه السلام به وى فرمود: «نه ـ به خدا ـ ، اى پسر عمو ! هرگز از اين راه، جدا نمى شوم ، تا آن كه خانه هاى مكّه را ببينم ، يا خداوند ، آنچه را دوست مى دارد و از آن خشنود است ، مقدّر فرمايد». آن گاه حسين عليه السلام شعر يزيد بن مُفَرِّغ حِميَرى را به زبان آورد: {٠ «من شترچران ها را در صبح دمان نترسانده ام با شبيخون زدن ، و مرا يزيد [بن مُفَرِّغ] نخوانند ، ٠} {٠ در آن روزى كه از ترس ، دست در دست ظلم بگذارم و از كمين مرگ ، [هراسان] كنار بكشم» . ٠}