دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٥
يزيد ، پيش پدر رفت و گفته مغيره را به اطلاع او رسانيد . معاويه، مغيره را احضار كرد و پرسيد: يزيد ، چه مى گويد؟ گفت: اى امير مؤمنان! ديدى كه پس از عثمان ، چه اختلافى پيدا شد و چه خون ها ريخته شد . [١] يزيد مى تواند جانشين تو باشد . بنا بر اين ، برايش بيعت بگير تا اگر اتّفاقى برايت افتاد ، پناه مردم و جانشين تو باشد و نه خونى ريخته شود و نه آشوبى به پا گردد . پرسيد: چه كسى در اين كار ، به من كمك خواهد كرد؟ گفت: من ، مردم كوفه را برايت تضمين مى كنم و زياد ، اهالى بصره را ، و از اين دو شهر كه گذشت، هيچ كس با تو مخالفت نخواهد كرد . معاويه گفت: برو بر سر كارت و با هر كه طرف اعتماد توست ، در اين زمينه صحبت كن و هر دو ، به فكر خواهيم بود و تصميم مقتضى را خواهيم گرفت . مغيره با او خداحافظى كرد و پيش دوستانش باز گشت . پرسيدند: چه خبر؟ گفت: پاى معاويه را در ركابى گذاشتم كه با امّت محمّد ، فاصله طولانى دارد ، و چنان چاه و چاله اى براى آنها گشودم كه هرگز به هم نخواهد آمد . و آن گاه ، به اين شعر ، مثل زد : ٠ در باره همانند من ، پنهان را برملا كن و براى دشمنان و مخالفان خشمگين ، [حقيقت مرا] آشكار كن . [٢] ٠
[١] علّامه امينى در پاورقى نوشته است : آيا كسى نبود كه از مغيره بپرسد : پيامبر صلى الله عليه و آله نيز اين دو دستگى و اختلاف و ريختن خون هاى حرام به خاطر منصوب نشدن خليفه را مى دانست . پس چرا امّت را به حال خود رها كرد و ـ به باور او و سياستمداران طرفدار انتخابات ـ جانشينى انتخاب نكرد ؟ (الغدير : ج ١ ص ٢٢٩ ، پانوشت) .[٢] بغدادى ، صاحب خزانه الأدب ، اين شعر را چنين آورده است : مانند مرا گواه راز و اسرار بگير و در برابر دشمنانم و اين قوم ، خشمت را آشكار كن (خزانة الأدب : ج ١ ص ٣٢) .