دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٧
برخى از شما در استدلال ، گوياتر از ديگرى است . اگر من [به سبب ادلّه ظاهرى كه در واقع ، مخدوش بوده اند ، ]به كسى مالى را از اموال برادرش دادم ، در واقع ، قطعه اى از آتش را به او داده ام . اگر چنين نباشد ، توجيه رفتن پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى مكّه و مُحرِم شدن ايشان و منجر شدن آن به صلح حديبيه، جريان جنگ اُحُد و ... و بسيارى از كارهاى ديگر ايشان ، دشوار خواهد بود . به سخن واضح تر ، پيشوايان دينى ، در امور اجتماعى و روابط بين انسان ها، راه هاى متعارفِ دانش و آگاهى را مبنا قرار مى دادند و از آگاهى هاى غيبى خويش ، استفاده نمى كردند . آنان فقط گاهى براى اظهار معجزه يا كرامت ، چنين مى كردند و اين ، روش معمول و متعارف آنان نبود . علّامه محمّد باقر مجلسى ، در جلاء العيون و نيز در رساله اى كه در باره حكمت شهادت امام حسين عليه السلام تدوين كرده ، نوشته است : شبهه اى كه در خاطر عوام است كه: «ايشان با وجودى كه مى دانست كه شهيد خواهد شد ، چرا به صحراى كربلا رفت و اهل بيتِ خود را برد؟»، اين شبهه ، چندين پاسخ دارد : پاسخ مُجملش آن است كه احوال پيشوايان دين را [در موضوع علم غيب و اطّلاع بر قضا و قدر] به احوال خود ، قياس نبايد كرد و تكليف ايشان ، تكليفى ديگر است ، و اگر جمعى كه بر اسرار قضا و قدر حق تعالى مطّلع اند ، تكليف ايشان در اين باب ، مانند تكليف ما باشد و توان رفع آن قضاهايى را كه بر آنها مطّلع گرديده اند ، از خود بكنند، بايد كه هيچ قضايى در ايشان ، جارى نگردد و به هيچ بلايى مبتلا نشوند و همه امور ، موافق خواهش بدنىِ ايشانْ واقع شود، و اين ، خلافِ مصلحت عليم قدير است. پس بايد كه ايشان به علم واقع ، مكلّف نباشند و در تكاليف ظاهرى با ساير مردم ،