دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٥
منتظر ملاقات است؟ گفتند: عبد اللّه بن عبّاس . دستور داد قاطرش را حاضر كردند و سوار شده ، به راه افتاد. عبد اللّه بن عبّاس ، پريد و افسار قاطر را گرفت و گفت: كجا مى روى؟ گفت: به مكّه . گفت: به همه قبايل ، جايزه و مقرّرى دادى . مال ما كو؟ معاويه ، در حالى كه با دست به حسين عليه السلام ، اشاره مى كرد ، گفت: تا رئيستان بيعت نكرده ، جايزه و مقرّرى نخواهيد داشت . ابن عبّاس گفت: ابن زبير هم از بيعت خوددارى كرد ؛ ولى جوايز قبيله بنى اسد را دادى . عبد اللّه بن عمر هم خوددارى كرد .؛امّا جوايز بنى عدى را دادى . اگر رئيس ما (حسين) خوددارى كرده ـ كه ديگران هم خوددارى كرده اند ـ ، به ما چه ربطى دارد؟ گفت: شما با ديگران فرق داريد . به خدا سوگند ، حتّى يك دِرهم به شما نخواهم داد تا رئيستان بيعت كند . ابن عبّاس گفت: به خدا اگر حقّمان را ندهى ، به يكى از سواحل شام مى روم و آنچه را مى دانى ، خواهم گفت تا بر ضدّ تو بشورند و قيام كنند . معاويه گفت: نه . جوايز و مقرّرى شما را خواهم پرداخت . و از روحاء ، جوايز آنان را ارسال داشت و به شام برگشت . [١] امينى مى گويد : از مطالعه ماجراى آن بيعت ننگين و انحرافى ، روشن مى شود كه بيعت ، در محيطى خفقان آور و با تهديد و ارعاب و تطميع و رشوه و با تهمت و افترا و دروغ و حيله صورت گرفته است . معاويه براى گرفتن بيعتِ ولايت عهدى يزيد ، يكى را تهديد مى كرد و ديگرى را به قتل مى رساند و آن يك را استاندار مى ساخت و استانى را تيول و مِلكش مى گرداند و پول بر دامان آدم هاى ضعيف النفس و فرومايه و
[١] بطن مَرّ ، يكى از مناطق مكّه است كه دو بيابان نخله در آن به هم پيوسته و يك وادى شده اند (معجم البلدان : ج ١ ص ٤٤٩) . نيز ، ر. ك: نقشه شماره ٣ در پايان جلد ٥ .[٢] الكامل فى التاريخ : ج ٢ ص ٥١١ ، العقد الفريد : ج ٣ ص ٣٥٩ .[٣] رَوحاء ، جايى است كه وقتى تُبَّع از جنگ با مردم مدينه بازگشت و قصد مكّه را داشت ، در آن جا فرود آمد و اقامت كرد و و چون همان جا استراحت نمود ، آن را «روحاء» ناميد (معجم البلدان : ج ٣ ص ٧٦) . نيز ، ر . ك : نقشه شماره ٣ در پايان جلد ٥ .[٤] الإمامة و السياسة : ج ١ ص ٢١٢ .[٥] بقره : آيه ٥٦ .[٦] شعرا : آيه ٢٢٧ .[٧] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٤٨٠ ، الكامل فى التاريخ : ج ٢ ص ٥٨٨ ، البداية و النهاية : ج ٨ ص ٢١٦ ، فتح البارى : ج ١٣ ص ٧٠ .[٨] تاريخ دمشق : ج ٢٧ ص ٤٢٩ .[٩] تاريخ دمشق : ج ٢٧ ص ٤٢٧ ، الكامل فى التاريخ : ج ٢ ص ٥٨٨ ، الإصابة : ج ٤ ص ٥٨ .[١٠] الكامل فى التاريخ : ج ٢ ص ٥٨٨ ، البداية و النهاية : ج ٨ ص ٢١٦ .[١١] الإمامة و السياسة : ج ١ ص ٢٢٤ .[١٢] صبح الأعشى : ج ٦ ص ٣٨٨ .[١٣] الغدير : ج ١٠ ص ٢٢٧ ـ ٢٥٦ .[١٤] علّامه امينى، در اين نوشتار ، نقل هاى تاريخى را از مصادر مشهور ، گردآورى كرده و نظم خوب و زيبايى به آنها داده است . طبعا دور از واقعيّت نيست كه در برخى از اين نقل ها ، افزوده هايى از سوى قصّه پردازان نيز وجود داشته باشد .