دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٣
خويشاوندى ، آن را از پيامبر صلى الله عليه و آله به ارث برده ايم و اكنون ، تو آن را براى ما مى آورى ، كه قائم [به امر حكومت] پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله ، به همان احتجاج كرد و به آن ، اذعان كرد و ايمان ، وى را به رعايت انصاف وا داشت ، و شما بهانه ها آورديد و كارها كرديد و گفتيد : «چنين و چنان است» ، تا آن جا كه ـ اى معاويه ـ از راهى حكومت به تو رسيد كه مقصدش تو نبودى و اين جاست كه [آيه قرآنى به ميان مى آيد كه] : «فَاعْتَبِرُواْ يَـأُوْلِى الْأَبْصَـرِ؛ [١] اى ديده وران ! عبرت بگيريد» . نيز به فرماندهى آن شخص (عمرو بن عاص) بر مردم در روزگار پيامبر خدا و امير قرار دادنش استشهاد كردى . اين ، حقيقت دارد و اتّفاق افتاده است . در آن زمان ، عمرو بن عاص ، از فضيلت مصاحبت پيامبر صلى الله عليه و آله و بيعت با وى برخوردار بود ، و وقتى تعيين فرماندهىِ او صورت گرفت ، مردم ، اظهار نارضايتى نمودند كه چرا او فرمانده شده و بر ديگران ، مقدّم شمرده شده است ، و شروع كردند به برشمردن كارهايش . در نتيجه ، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى گروه مهاجران! پس از اين ، هيچ كس جز من ، فرمانده شما نخواهد بود» . به اين ترتيب ، پيامبر صلى الله عليه و آله آن كار و روش را نَسخ و ابطال كرد . بنا بر اين ، تو چگونه در مورد مهم ترين كارهاى عمومى به كارِ منسوخ پيامبر صلى الله عليه و آله و روشى كه توسّط ايشان ، نَسخ و ابطال گشته ، استناد مى كنى؟! يا چگونه پيروى كنان ، با كسى همراهى مى كنى ، در حالى كه در اطرافت كسانى هستند كه به همراهى شان و دين و خويشاوندى شان اعتمادى نيست ، و [مهم تر اين كه ]آنها را لگام زده ، به اسرافكارى مفتون (يزيد) مى سپارى . مى خواهى مردم را گم راه كرده ، با بدبخت كردن خودت در آخرت ، او را در دنيا خوش بخت كنى ؟ اين ، همان زيانكارىِ آشكار است . از خدا براى خود و براى شما آمرزش مى طلبم . معاويه رو به ابن عبّاس گرداند و گفت : اين ديگر چيست ، اى ابن عبّاس ؟ نظر [و گفته ]تو شايد ناگوارتر باشد!
[١] أطنب فى الكلام : در سخن گفتن ، مبالغه كرد ؛ كوشيد كلامى كامل گويد (الصحاح : ج ١ ص ١٧٢ «طنب») .[٢] در الإمامة و السياسة ، «النعت» به جاى «البيعة» آمده است .[٣] در الإمامة و السياسة ، «مَحَلتَ» به جاى «بخلت» آمده است .[٤] در الإمامة و السياسة ، «اسم» به جاى «أتمّ» آمده است .[٥] المهارشة بالكلاب : سگ ها را به جان يكديگر انداختن (الصحاح : ج ٣ ص ١٠٢٧ «حرش») .[٦] القينة : كنيز ؛ چه آوازه خوان باشد و چه نباشد (الصحاح : ج ٦ ص ٢١٨٦ «قنن») .[٧] در الإمامة و السياسة ، «باصرا» به جاى «ناصرا» آمده است .[٨] در الإمامة و السياسة : «تَقدَحُ» به جاى «تقدّر» آمده است .[٩] ولات حين مناص : ديگر فرصتى براى درنگ يا راهى براى گريز نيست (الصحاح : ج ٣ ص ١٠٦٠ «نوص») .[١٠] اين كلمه ، برگرفته از الإمامة و السياسة است .[١١] در الإمامة و السياسة ، «أما» به جاى «ما» آمده است .[١٢] حشر : آيه ٢ .[١٣] حشر : آيه ٢.[١٤] اشاره به آيه ٣٣ از سوره احزاب (آيه تطهير) است .[١٥] «تحلُّم» كه در متن عربى آمده ، به اين معناست كه كسى وانمود كند كه بردبار است و به سختى جلوى خود را بگيرد تا مبادا رفتارى بر خلاف بردبارى ، از او سر بزند .[١٦] منظورش ماجراى حَكَميّت است كه به سود معاويه انجاميد .[١٧] الإمامة و السياسة : ج ١ ص ٢٠٤ ـ ٢١٢ ، تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٣٠٣ . نيز ، ر . ك : المعجم الكبير : ج ١٩ ص ٣٥٦ ح ٨٣٣ .