دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١٨
عبد اللّه بن زبير ، در پاسخ معاويه نوشت: ٠ هان! خدايى كه او را مى پرستم ، سخنت را شنيد و او كه خداى مردم است ، آن كس را كه ستمكارتر است ، رسوا ساخت . ٠ ٠ آن كس را كه در برابر خداى بسيار بردبار ، گستاخى مى نمايد و از هر كسى ، در فرو رفتن به منجلاب گناه و تبهكارى ، شتاب زده تر است . ٠ ٠ آيا از اين ، مغرور گشته و خود را گم كرده اى كه به تو گفته اند: در عين قدرت ، بردبارى؟! حال آن كه بردبار نيستى ؛ بلكه خود را به بردبارى مى زنى . ٠ ٠ اگر تصميمى را كه در باره من دارى ، عملى سازى ، خواهى ديد كه شير ميدان نبرد و پيكارم . ٠ ٠ سوگند ياد مى كنم اگر نبود بيعتى كه با تو كرده ام و اين كه نمى خواهم آن را زير پا بگذارم ، جان سالم از دستم به در نمى بردى . [١] ٠
بيعت با يزيد در مدينه
معاويه در سال ٥٠ هجرى ، به حج رفت و در رجب ٥٦ به عمره . در هر دو سفر ، در پىِ بيعت گرفتن براى يزيد بود و در اين راه ، اقدامات و مذاكراتى كرد و گفتگوهايى با اصحاب و شخصيت هاى برجسته امّت داشت ؛ ليكن مورّخان ، روايات و اخبار اين دو سفر را به هم آميخته اند و به طور مجزّا و تفكيك شده ، ذكر نكرده اند .
سفر اوّل معاويه
ابن قتيبه مى نويسد: «آورده اند كه معاويه از خداوند ، درخواست خير كرد و از بيعت با يزيد ، ذكرى به ميان نياورد ، تا سال ٥٠ هجرى كه به مدينه آمد . مردم به استقبالش رفتند . چون به اقامتگاهش رسيد ، به دنبال عبد اللّه بن عبّاس ، عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب ، عبد اللّه بن عمر و عبد اللّه بن زبير فرستاد و به حاجبش دستور داد كه تا
[١] الإمامة و السياسة : ج ١ ص ٢٠١ ـ ٢٠٢ .