دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٧
و به كَرَمش ادامه داد ، هر چند پيش از بازگشتش ، نظرش نسبت به من ، تغيير كرده بود . ٠ ٠ و گفت: اكنون خراسان ، تيول و مِلك تو باشد! امير المؤمنين را پاداش خير باد! ٠ ٠ اگر عثمان به جاى او مى بود ، هرگز به من بيش از آنچه او به من داد ، نمى داد . ٠ چون گفته اش را به معاويه خبر دادند ، به يزيد دستور داد برايش توشه راه فراهم كند و خلعتى برايش فرستاد و تا يك فرسخى هم مشايعتش كرد . [١] ابن عساكر مى نويسد: مردم مدينه ، سعيد را دوست مى داشتند و از يزيد ، بدشان مى آمد . وى نزد معاويه رفت . معاويه از او پرسيد: اين ، چه حرفى است كه مردم مدينه مى زنند؟ گفت: مگر چه مى گويند؟ گفت : مى گويند: ٠ به خدا سوگند ، يزيد به سلطنت نخواهد رسيد ، مگر تيغ آهنين ، فرقش را بشكافد . ٠ ٠ فرمان روا پس از او (معاويه) ، سعيد خواهد بود . ٠ گفت: چه اشكالى دارد به نظر تو؟! به خدا ، پدرم بهتر از پدر يزيد است و مادرم بهتر از مادرش و خودم بهتر از او هستم . ما تو را به كار دولتى گماشتيم و هنوز بركنارت نكرده ايم و حقّ خويشاوندى مان را نسبت به تو ، به جاى آورده ايم و دست از آن نكشيده ايم ، تا اين همه را كه اينك در چنگ توست ، به دست آوردى و ما را از آن ، دور كردى . معاويه گفت: «در باره اين كه ...» تا آخر مطلبى كه پيش از اين ، آمد .
[١] عبيد اللّه در پايان سال ٥٣ هجرى ، در ٢٥ سالگى ، عازم خراسان شد (تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٢٩٧) .[٢] غوطه ، باغستان پهناور و معروفى در نزديكى دمشق بوده است . ر .ك : لسان العرب : ح٧ ص٣٦٦ «غوط» .[٣] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٣٠٥ ، تاريخ دمشق :ج ٨ ص ٢٣١ ، البداية و النهاية : ج ٨ ص ٧٩ ، الإمامة و السياسة : ج ١ ص ٢١٤ .[٤] الإمامة و السياسة : ج ١ ص ٢١٣ .[٥] تاريخ دمشق : ج ٢١ ص ٢٢٣ .