قرآن در قرآن

قرآن در قرآن - فرقانی حیدری - الصفحة ٨٧

شخصى نيست تا ديگران فقط براى مطالعه و سرگرمى بخوانند، بلكه براى اين است كه بدانند قوانين الهى، كلى است و شامل همه افراد بشر مى‌گردد. به‌عنوان مثال، قرآن در داستان حضرت يوسف عليه السلام مى‌فرمايد:
«وَ لَمَّا بَلَغَ اشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِى الُمحْسِنينَ» «١» و هنگامى كه به بلوغ و قوّت رسيد، ما حكم و علم را به او داديم و اين چنين نيكوكاران را پاداش مى‌دهيم.
همچنين در داستان حضرت يونس عليه السلام و استغاثه او به درگاه الهى و قبول انابه‌اش مى‌فرمايد:
«فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنينَ» «٢» ما دعاى او را اجابت كرديم و از آن اندوه نجاتش داديم و اين‌گونه مؤمنان را نجات مى‌دهيم.
٤- نقل داستان‌هاى حقيقى: قرآن كريم براى بيدار كردن انسان‌ها و تنبّه آنان، از داستان‌هاى حقيقى استفاده كرده و قسمت‌هايى از وقايعى را كه اتفاق افتاده براى درس‌گرفتن ديگران نقل نموده است. اين كتاب آسمانى به داستان‌بافى و نقل افسانه‌هاى بى‌اساس تخيّلى نپرداخته و اصولًا نقل اين قصه‌ها در شأن اين كتاب الهى نيست.
بعضى گفته‌اند: اشكالى ندارد كه قرآن در داستان‌هاى خود، از داستان‌هاى معروف بين مردم و يا اهل كتاب استفاده كرده باشد، هرچند اطمينانى به صحّت آن‌ها نباشد و يا آن داستان‌ها افسانه‌هاى خيالى باشند؛ مانند داستان حضرت موسى عليه السلام و همسفرش- يوشع بن نون عليه السلام- و يا داستان مردن هزاران نفر از مردمى كه از ترس مرگ، خانه و ديار خود را ترك كرده بودند و سپس زنده شدن آن‌ها. «٣»