قرآن در قرآن

قرآن در قرآن - فرقانی حیدری - الصفحة ٨٦

نمونه، مى‌توان به داستان خلقت حضرت آدم عليه السلام و حوّا و سرگذشت آنان توجه نمود.
اين داستان در چند سوره ذكر گرديده «١» و در هر سوره به بعضى جهات آن توجه شده و حاوى بهترين نصايح اخلاقى است؛ نصايحى كه مهم‌ترين ركن اخلاق را تشكيل مى‌دهد.
توجه به دشمنى خطرناك كه هميشه در كمين انسان است؛ دشمنى كه از راه‌هاى مختلف و با حيله‌هاى گوناگون وارد مى‌شود، گاهى به پند و اندرز انسان مى‌پردازد، گاهى با قسم او را مى‌فريبد و گاهى دشمنى صريح و آشكارش را ابراز مى‌دارد و نيز يادآورى ظرفيت فوق‌العاده تكاملى انسان، تشويق به توبه پس از لغزش و گناه و در داستان حضرت يوسف عليه السلام نيز، كه يك سوره كامل را به خود اختصاص داده، همچون ديگر داستان‌هاى قرآنى به همين‌گونه عمل شده است. در لابه‌لاى هر فراز آن، به انسان‌ها پند مى‌دهد. در فرازى، انسان را متوجّه شرّ حسودان مى‌سازد. در جاى ديگر، از نقشه‌هاى شيطانى نفس در پوشاندن بدى‌ها سخن مى‌گويد. در آيات ديگرى، انسان را از افتادن در مسير شهوات بازداشته و الگوى بسيار مناسبى در مبارزه با شهوات به وى معرفى مى‌كند. در مجموع سوره نيز انسان را متوجه تدبير الهى در به عزّت رساندن افراد متّقى و خداترس مى‌نمايد و به عبارت ديگر، توحيد در ربوبيت را به انسان ياد مى‌دهد.
در سوره قصص، هر چند سخن اصلى داستان در مورد نبوّت حضرت موسى عليه السلام و مبارزه او با فرعونيان است، اما نكات ريز و پندهاى اخلاقى مورد نياز انسان را نيز فروگذار نكرده‌است. براى مثال، حياى زنان را ستوده، انابه به درگاه الهى را تمجيد كرده، دل‌بستگى به دنيا و زخارف آن را تقبيح نموده و همچنين خانه آخرت را از آنِ كسانى دانسته است كه اراده برترى در زمين نداشته و به دنبال راه‌اندازى فساد در روى زمين نباشند.
٣- بيان قانونمندى‌ها: از ديگر مشخصات قصه‌هاى قرآن اين است كه هر چند به نقل داستان‌هاى جزئى و شخصى مى‌پردازد، اما آن را به‌عنوان آيينه‌اى براى انعكاس حقايق مطرح مى‌كند و موارد جزئى را به شكل كلى بيان مى‌دارد و مى‌فهماند كه اگر در مورد خاصى، خداوند عنايتى كرده و يا در جايى عده‌اى را به هلاكت رسانده، يك قضيه‌