قرآن در قرآن

قرآن در قرآن - فرقانی حیدری - الصفحة ٨٥

گذشتگان، آن را مايه تنبّه آيندگان و چراغى فراراه آنان قرار دهد تا آنان از نكته‌هاى آموزنده زندگى گذشتگان، درس گرفته، از افتادن در پرتگاه‌ها مصون باشند. همچنين رموز موفقيت برخى ديگر را نصب‌العين زندگى خود قرار دهند و راه تكامل و هدايت را با سرعت بيش‌ترى بپيمايند.
قرآن در سوره اعراف به اين هدفمندى خود در نقل داستان‌هاى تاريخى اشاره كرده و پس از نقل سرگذشت بنى‌اسرائيل و شرح ماجراى اصحاب سَبت و داستان بلعم باعورا مى‌فرمايد:
«ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِاياتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» «١» اين مَثَل گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند. اين داستان‌ها را بازگو كن تا شايد بينديشند.
همچنين در سوره يوسف عليه السلام مى‌فرمايد:
«لَقَدْ كانَ فى‌ قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِاولِى الْالْبابِ» «٢» در سرگذشت آن‌ها، درس عبرتى براى صاحبان انديشه است.
با توجه به همين هدفمندى است كه داستان‌هاى قرآن مشروح و مفصّل نيست، بلكه در هر سوره به مناسبت، فرازى از داستان يك شخص يا گروه ذكر گرديده و در همان فراز نيز به نكته‌هايى آموزنده اشاره شده و مطالبى كه پيام هدايتى ندارد، مهمل گذاشته شده است. براى مثال، در قرآن به‌طور معمول، زمان وقايع ذكر نشده؛ چون در پيام داستان تأثيرى ندارد و يا در داستان اصحاب كهف، سن آنان، محل غار، نحوه فرار آنان و ... بيان نگرديده؛ زيرا پيام هدايتى خاصى نداشته است.
٢- بيان داستان همراه با پند و اندرز: داستان‌هاى قرآن با پندهاى اخلاقى و مواعظ الهى همراه است، به‌طورى كه در كنار هر قسمت از داستان، نكته زيبايى را متذكر شده است. به همين دليل، از هر داستانِ قرآن مى‌توان در زمينه‌هاى متعددى بهره برد. به‌عنوان‌