قرآن در قرآن - فرقانی حیدری - الصفحة ٨٨
علّامه طباطبايى قدس سره پس از نقل سخن مزبور، در ردّ آن مىنويسد:
اين سخن خود خطاى بزرگى است؛ زيرا مسأله داستاننويسى و فنون آن، كه در جاى خود صحيح نيز هست، هيچ ربطى به قرآن كريم ندارد؛ زيرا قرآن كتاب تاريخ و رمان نيست، بلكه كتاب عزيزى است كه نه در خود آن باطلى هست و نه دست دسيسهبازان مىتواند باطلى را در آن راه دهد. اين خود قرآن است كه خود را در آيات زيادى چنين توصيف مىكند: «قرآن جز حق نمىگويد» و «بعد از حق چيزى جز گمراهى نيست» و با اين حال، چگونه يك دانشمند كنجكاو به خود اجازه مىدهد كه بگويد: قرآن بهمنظور هدايت، از رأى باطل و داستانهاى دروغين و خرافات و تخيّلات نيز استفاده كرده است؟ «١» ٥- پرهيز از بدآموزى: بسيارى از داستانها با وجود داشتن مطالب مفيد و آموزنده، بهگونهاى داراى جنبههاى بدآموز نيز مىباشند؛ همانند داستانى كه براى نشاندادن پايان بد و نافرجام دزدى و فساد و مانند آن به رشته تحرير درمىآيد، اما بهگونهاى ناخودآگاه، راههاى دزدى و فساد را به خواننده خود القا مىكند. اين بد آموزىها در داستانهاى عشقى و جنايى بيشتر خودنمايى مىكند. ولى قرآن داستانها را بهگونهاى نقل مىكند كه هيچگونه بدآموزى در آن وجود ندارد. نمونهاى براى اين ادعا، داستان حضرت يوسف عليه السلام است. در بخشى از اين داستان، به ماجراى عشق زليخا اشاره شده و صحنه ماجرا منعكس گرديده، ولى هرگز كوچكترين بدآموزى و انحرافى در خواننده ايجاد نمىكند.
تمثيل يكى ديگر از روشهايى كه قرآن مجيد براى تربيت انسانها از آن استفاده كرده مَثَل زدن است. راغب اصفهانى در مورد معناى «مَثَل» مىنويسد:
مَثَل زدن يعنى: در مورد يكى از دو چيز، كه به يكديگر شباهت دارند، مطلبى بگويى، به اين قصد كه مشابه آن مطلب در مورد ديگرى تصوير و تبيين شود. «٢»