قرآن در قرآن - فرقانی حیدری - الصفحة ٥٩
منحرف نشده و مقصد را گم نكرده است و هرگز از روى هواى نفس سخن نمىگويد.
آنچه مىگويد چيزى جز وحى، كه بر او نازل شده، نيست.
ممكن است كسى بگويد كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى اثبات وحيانيت قرآن، به شهادت قولىِ خداوند در همين كتاب استناد كرده و از آنجا كه آيات اين كتاب جزئى از همين قرآن است، نمىتواند دليل بر حق بودن خودش قرار گيرد. به عبارت ديگر، آنچه بهعنوان دليل آورده شده، خودش جزو مدعاست. ولى اين سخن باطل است؛ زيرا:
اولًا، خداوند فرموده است: «اگر پيامبر سخنى به افترا و دروغ به ما نسبت دهد، ما او را با قدرت مىگيريم و رگ حيات او را قطع مىكنيم و هيچ يك از شما نمىتواند از او دفع قهر و عذاب كند.» «١» اگر افرادى به دروغ، ادعاى نبوّت كنند و سخنانى را به افترا به خدا نسبت دهند، مورد قهر و عذاب خدا قرار مىگيرند، ولى نه آنچنان كه فوراً رگ حيات آنها را قطع كند و هيچ مهلتى به آنان ندهد؛ چون اگر چنين بود هيچ كس مهلت نمىيافت و جرأت نمىكرد به دروغ ادعاى نبوّت كند و حال آنكه بسيارى ادعاى نبوّت كردهاند. اما اين آيه دلالت دارد بر اين كه اگر كسى به راستى، ادعاى نبوّت كند و با اظهار معجزه، رسالتش تثبيت شود و پس از آن، به دروغ، سخنى بر خدا ببندد، قهر خدا فورى و كوبنده بر او نازل مىشود تا افتراى او باطل گردد؛ زيرا اگر در نزول قهر و عذاب به او مهلتى داده شود، افترا و دروغ او تثبيت مىگردد و اين خلاف خواست و حكمت خدااست. بنابراين، آيات گواهى دهنده بر وحيانيت قرآن، شهادت لفظى خداست و اگر آورنده معجزه و پيامبرى كه آيات فراوانى بر صداقتش گواهى مىدهد اين سخنان را به دروغ بر خدا بسته بود، در همان لحظه اول، نابود مىشد و دروغ بودن اين شهادت آشكار مىگشت.
ثانياً، شهادت خداوند دوگونه است: اول شهادت فعلى، دوم شهادت لفظى و قولى.
شهادت لفظى خدا بر شهادت فعلى و عملى او تكيه دارد. اگر خداوند فقط در لفظ، بر رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله و وحيانيت قرآن شهادت داده بود، كافى و رهگشا نبود. ولى خداوند اول در عمل، بر رسالت رسول صلى الله عليه و آله و وحيانيت قرآن گواهى مىدهد و بهواسطه رسولش