طهارت انسان - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٣٧ - رجوع تمامِی مصادِیق لفظ «نجس» و مشتقّات آن به مقولة تنفّر و انزجار
متّخذه از لفظ نجس، به اِین حقِیقت بازمِیگردد.
بِیمارِی ممتنعالعلاج از آن جهت نجس است که مصداق واقعِی و جدِّی تنفّر طبع است، و مردم از آن بهغاِیتْ استِیحاش دارند و از آن با چهره و حالتِی منفور و مشمئز ِیاد مِیکنند.
همِینطور قضاوت مردم نسبت به افراد پلِید و ناپاک نِیز همچون برخورد آنان با چِیز مورد تنفّر است.
مصداق حرز و عوذه نِیز از جهت تسمِیۀ علّةالعدم به عدم معلول، و زوال مؤثّر به عدم اثر، مِیباشد. زِیرا امراض و بلاِیا و مصائب چون مورد تنفّر و انزجار مردم مِیباشد، به علّت رافعۀ آن و ِیا دافعۀ آن، اطلاق معلول و اثر را نمودهاند؛ همچون شفاء که اسم براِی ادوِیه است بالعناِیه.
و از اِینجا روشن مِیشود که: چنانچه صاحب لسان العرب معناِی «نجس» را قَذِر ـِیعنِی چِیز آلوده و ناپاکـ قرار داده است، بسِیار معناِی جامع و طاردِی است؛ و آن همان اشراب معانِی مختلفه از حقِیقت واحده و ملحوظۀ در جمِیع است.
حال که معناِی نجس ـکه عبارت است از پلِیدِی و امرِی که موجب تنفّر طبع و انزعاج طبِیعت اشخاص استـ روشن شد، ببِینِیم از دِیدگاه شارع مقدّس و استعمال اِین لفظ در عرف متشرّعه در چه مصداق و معناِیِی متعارف بوده است؟ و آِیا در زمان شارع و ِیا متشرّعه، از معناِی اصِیل و وضع بَدوِی، به معناِی مصطلح فعلِی که همان نجاست و ناپاکِی خُبثِیّه است متحوّل گشته است، بهنحوِیکه ارادۀ ساِیر مصادِیق قذارت از لفظ «نجس» محتاج به عناِیت و قرِینۀ صارفه است؟ و ِیا اِینکه در زمان حَمَلۀ وحِی و تشرِیع لفظ، به همان معنا و مفاد وصفِیّۀ اوّلِیه باقِی، و تصرّفِی در آن بهوجود نِیامده است؟