طهارت انسان - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٥١ - عدم جواز حمل رواِیات صرِیحۀ طهارت ذاتِی اهلکتاب بر تقِیّه
در اِین رواِیت، لفظ کراهت محمول بر جواز است، مضافاً به قرِینۀ سؤر ِیهودِی و نصرانِی و ولدزنا که قطعاً نجس نمِیباشد؛ و با توجّه به وحدت سِیاق، مشرک نِیز محکوم به طهارت خواهد بود.
حکم آِیۀ شرِیفه در اثبات قذارت باطنِی مشرکِین و حفظ حرمت مسجدالحرام
با توجّه به مطالب مذکوره و آنچه قبلاً در مورد ورود مشرکِین در مسجدالنّبِی و کذلک در مسجدالحرام ذکر شد، روشن مِیگردد:
در شرع مقدّس اسلام، حکم شارع بر طهارت ذاتِی مشرکان بوده است، ولِی آِیه در مقام اثبات قذارت باطنِی آنها، مردم را از ورود آنان به مسجدالحرام برحذر مِیدارد. و اِین معنا أنسب است به اِینکه بگوِیِیم مقصود از نجاست، قذارت ظاهرِی و نجاست اصطلاحِی آنان است؛ زِیرا ادخال شِیء نجس در مسجدالحرام درصورتِیکه موجب تنجِیس آن نگردد، موجب هتک حرمت آن نِیز نخواهد شد. و از طرفِی، بسِیار محتمل است که آِیۀ شرِیفه در مقام بِیان ِیک حکم سِیاسِی منطبق با شراِیط و ظروف آن زمان باشد؛ زِیرا آنان با ورود به مسجدالحرام و اتِیان به عبادات خاصّۀ خود، از طرفِی موجب هتک احترام بِیتاللهالحرام شده و حرم توحِید و بِیت منزّه او را با ورود خود، دچار آشفتگِی و هرج و مرج و تشوِیش اذهان و ورود خواطر و صوارف از توجّه به توحِید مِیگردانِیدند، و از طرف دِیگر موجب تثبِیت موقعِیّت و وضعِیّت سِیاسِی خود شده، و به عبارت دِیگر اِین خود ِیک بِیاعتنائِی به نشر کلمۀ توحِید و استقرار شرع مقدّس اسلام در همۀ بلاد و امکنه تلقِّی مِیگردِید، و لذا از جانب حضرت احدِیّت حکم به ممانعت از ورود آنان صادر شده است. فلذا مِیتوان آِیۀ شرِیفه را حمل بر نجاست باطنِی و قذارت و کدورت نفسانِی نمود؛ و در صورت شکّ در انطباق، طبعاً حکم به طهارتْ موافق با جرِیان اصول خواهد بود.
مضافاً به اِینکه: در رواِیات مذکوره نِیز به اندازۀ کافِی شواهد دالّ بر طهارت ذاتِی مشرکان موجود مِیباشد. و بناءًعلِیهذا باِید اذعان نمود که مشرکان و ساِیر فرق از مردم، مانند اهلکتاب، محکوم به طهارت ذاتِی مِیباشند؛ و الله العالم.