طهارت انسان - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٠٧ - دلالت رواِیات مبنِی بر جواز تناول لشکر اسلام از مأکولات اهل کتاب، بر طهارت آنها
... عن نافعٍ، عن أسلم مولِی عُمرَ بنِ الخطّاب ـرضِِی اللهُ عنهُـ: «أنّ عُمرَ بنَ الخطّاب ـرضِِی اللهُ عنهـ ضَرَب الجِزِیةَ علِی أهلِ الذَّهَبِ أربعةَ دنانِیرٍ و علِی أهلِ الوَرَق أربعِینَ درهمًا، و مع ذلک أرزاقَ المسلمِینَ و ضِیافة ثلاثةِ أِیّامٍ....»[١]
و پس از اِین مِیگوِید:
قال الشّافعِیُّ: «و حدِیثُ أسلَمَ بضِیافةِ ثلاثٍ أشبَهُ؛ لِأنّ رَسول اللهِ صلَِّی الله علِیه (و آله) و سلّم جَعَلَ الضِّیافةَ ثلاثًا. و قدِیجوزُ أنِیَکونَ جَعَلها علِی قومٍ ثلاثًا و علِی قومٍ ِیومًا و لِیلةً و لَمِیَجعَل علِی آخَرِینَ ضِیافةً؛ کَما ِیَختلِفُ صُلحُه لهم. فلاِیَرُدُّ بعضُ الحدِیثِ بعضًا.»[٢]
همچنِین در جلد ٩، صفحه ٥٩ گوِید:
(حدَّثنا) أبوبَکرٍ محمَّدُ بنُ الحسنِ... عن حُمَِیدِ بنِ هلالٍ العَدوِیِّ قال: «سَمِعتُ عبداللهِ بنَ مَغفِلٍ ـرَضِیَ الله عنهـ ِیَقُولُ: ”دُلِِیَ جِرابٌ من شَحمٍ ِیومَ خَِیبرَ فَأخَذتُه فالتَزَمتُه فقُلتُ: هذا لِی، لاأُعطِِی أحَدًا منهُ شِیئًا! فالتَفَتُّ فإذا رسولُ اللهِ صلِّی الله علِیه (و آله) و سلّم، فاستَحِیَِیتُ منه.“»[٣]
[١]. ترجمه: «از نافع از اسلم غلام عمر بن خطّاب رواِیت است که گفت: ”عمر بن خطّاب جزِیۀ قباِیلِی که سروکارشان با طلا بود، چهار دِینار؛ و آنان که با نقره بود، چهل درهم و همچنِین پذِیراِیِی و غذا دادن مسلمِین به مدّت سه روز قرار داد.“» (محقّق)
[٢]. ترجمه : «شافعِی گوِید: ”حدِیث اسلم که سه روز پذِیراِیِی را رواِیت نموده است، به حق نزدِیکتر است؛ چراکه رسول خدا صلِّی الله علِیه [و آله] و سلّم ضِیافت را سه روز قرار دادند. و ممکن است که آن را براِی قومِی سه روز و براِی قومِی دِیگر ِیک شبانهروز قرار داده باشند و براِی قوم دِیگرِی اصلاً ضِیافتِی مقرّر نفرموده باشند. کمااِینکه نوع مصالحههاِی آن حضرت مختلف بوده است. پس بعضِی از احادِیث بعضِی دِیگر را رد نمِیکنند.“» (محقّق)
[٣]. ترجمه: «عبدالله مغفل ـرضِی الله عنهـ مِیگوِید: ”در روز خِیبر مَشکِی از روغن آوِیزان بود، پس آن را برداشته و براِی خود نگه داشتم و با خود گفتم: اِین مشک از آنِ من است و چِیزِی از آن را به کسِی نمِیدهم. ناگهان متوجّه حضور رسول خدا صلِّی الله علِیه [و آله] و سلّم شده و از آن حضرت خجالتزده شدم.“» (محقّق)