ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤ - كشتى شكسته هارون يحيى
كشتى شكسته هارون يحيى
آرزو مىكنم هيچيك از بندگان خدا، واقعه شكسته شدن كشتى در شبى تاريك و در ميانه دريايى طوفانزده را تجربه نكند. هر يك از ما ممكن است چنين صحنهاى را در پرده سينما يا صفحه تلويزيون ديده باشيم. آنچه بر سر كشتى «تايتانيك» آمد، تنها يك نمونه از هزاران بود. تصوّر بلاى طوفان و غرق شدن كشتى در ميانه دريايى خشمگين و متلاطم، پشت هر كس را مىلرزاند؛ حتّى اگر خودش در جمع مسافران بىپناه و سرگشتهاى كه ره به هيچ كجا ندارند، نباشد؛ آن هم در شبى ظلمانى و سرد.
در چنين موقعيتى، برخى از اعماق جان، نجاتبخشى آسمانى را طلب مىكنند و برخى از ترس و به اميد رهايى، از بلنداى عرشه، خود را به ميان امواج كفآلود و متلاطم مىافكنند. جماعتى نيز در ميانه ترديد و دودلى، تا آنجا مىمانند كه آويخته بر ديواره كشتى، غرقه دريا مىشوند.
آن ساعت كه كشتى به قعر دريا بلعيده مىشود، چالهاى بزرگ و وحشتناك، بسان سياهچالههاى آسمانى، همه آنچه را كه در شعاع بزرگى از اين چاله بر سطح آب شناور است، در خود مىكشد؛ همچون نهنگى كه به يكباره انبوهى از ماهيان را قورت مىدهد. شايد به همين خاطر باشد كه ملوانان كاركشته، در وقت شكسته شدن كشتى، بعد از پرش به سطح دريا، به سرعت خود را از كشتى دور مىسازند؛ مبادا كه در آخرين لحظات، به همراه كشتى به ژرفاى آن سياهچاله دريايى كشيده شوند.
سياهچالههايى اين چنين، تنها در ميان كهكشان و ميانه درياها پديدار نمىشوند؛ در اقيانوس بيكران زندگى ما انسانها نيز، گاه سياهچالههايى حادث شده و جماعتى را به كام خود مىكشد.
در گذار از فراز و نشيبهاى حيات، گاهى كشتى زندگى مردم، مبتلاى طوفانى كمرشكن مىشود. امواج متلاطم رخدادها و حوادث سياسى، اجتماعى و گاه مالى، توفنده و بىمحابا چنان بر بدنه كشتى زندگى فرود مىآيد كه تاب و قرار را از همه ساكنان كشتى مىربايد و جماعت بزرگى را به كام مىكشد.
تعداد انسانهايى كه بىهيچ آمادگى و تقصير، در ميان سياهچالههاى درياى متلاطم مناسبات سياسى، اجتماعى گرفتار آمده و سرمايه از كف دادهاند، كم نيست. چه بسيارند مردمى كه چونان تختهپارهاى شناور بر سطح دريا، به كام سياهچالهها كشيده مىشوند.
نام هارون يحيى براى بسيارى از مردم كه سرى در مطالعات سياسى، اجتماعى عصر حاضر دارند و دوربين ذهن و زبانشان، محافل «فراماسونرى و صهيونيستى» را رصد مىكند، شناخته شده است.
براى آنها كه با اين نام مستعار آشنايى ندارند، عرض مىكنم كه وى با نام واقعى عدنان اكتار در زمره نويسندگان و پژوهندگان صاحب آوازه عصر ما، در حوزه «فراماسونشناسى و يهوديّتستيزى» است.
هارون يحيى از اهالى «تركيه» و ساكن در آن ديار است كه اخيراً به صورت رسمى، به جرگه لژهاى فراماسونرى تركيه پيوسته و مدال افتخار استادى درجه ٣٣ را به سينه چسبانده است.
شكسته شدن كشتى «فراماسونستيز ترك» و در غلتيدن وى در مغاك سياه فراماسونرى جهانى، اوّلين تجربه نبود و آخرين نيز نخواهد