ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦١ - معيارهاى قرآنى و روايى
فقط اشاراتى بدان است.
خلاصه سخن اين است كه همه موجودات در جهان آفرينش، ذاكر خداوند و تسبيحگوى[١] و بنده او در حركتى جمعى و هماهنگ به سوى او شتابانند و چه بسا اين خود، مرتبهاى فراتر از تسليم نيز باشد؛ زيرا موجودات خواسته و هوا و هوسى ندارند تا در برابر خداوند از آن بگذرند و تسليم باشند. به هر روى، تسليم و فرمانبردار بودنِ كائنات در قبال حضرت حق، امرى مسلّم و ترديد ناپذير است. اين حقيقت، هر انسان فهيمى را به فكر وامىدارد كه نبايد برخلاف اين حركتِ هماهنگ و جمعى گام برداشت؛ زيرا اوّلًا اين يك امر غير عقلانى و غيرمنطقى است و ثانياً هرگز فرجامى حاكى از موفّقيت و بالندگى نخواهد داشت و به نتيجه مطلوب نخواهد رسيد. پس بايد در بُعد تشريعى، مطابق و هماهنگ با بُعد تكوينى حركت كرد تا به مقصدى ارجمند و غايتى ارزشمند نائل گرديد. اين، ساختار و طرّاحى خالق آفرينش است و انسان فرزانه هيچگاه در مسير مخالفت عالم خلقت حركت نمىكند.
معيارهاى قرآنى و روايى
ملاكها و معيارهاى قرآنى و روايى با ملاكهاى عقل كاملًا هماهنگ است؛ زيرا عقل و نقل هر دو از جانب يك مبدأ، يعنى خداوند حكيم صادر شده است. البتّه بايد تأكيد كرد كه منظور از عقل در اين بحث، عقل كامل در انسان كامل (پيامبر و امام) و سپس عقل كسانى است كه به پيروى از انسان كامل در مسير حيات معقول و انسانى حركت كردهاند و به تعبير ديگر، فهم و درك نشئت گرفته از عقل جزوى خود را در پرتو آن عقل كامل، شكوفا كردهاند. اين نكته در پاسخ به شبهات و ايراداتى كه به بحث تسليم وارد مىشود، بسيار رهگشا و روشنگر است. درست به همين دليل است كه در تبيينهاى قرآنى و روايىِ تسليم، بسيار دقيقتر سخن گفته شده است؛ يعنى در دلايل و ملاكهاى عقلانى (وجوهى كه در سطور قبل گذشت) به صرف ضرورت و معقوليّتِ مسئله اكتفا شده؛ امّا دلايل قرآنى و روايى آن را عميقتر و دقيقتر مورد بحث قرار داده و با صلابت و ظرافت بيشترى سخن گفتهاند.
به عنوان نمونه، در «آيه ٦٥ سوره نساء» بر ضرورت كامل در برابر حكم پيامبر خدا و رهبر جامعه اسلامى تأكيد شده؛ بلكه منزلت و مرتبه بالاتر و والاترى از تسليم، از مؤمنان خواسته شده است. اين آيه تأكيد مىكند كه مؤمنان حتّى كمترين كراهت قلبى را نيز نبايد در درون و دل خود احساس كنند «ثُمَّلا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً» و در پايان نيز با تأكيد بيشترى، نهايت تسليم را از آنان درخواست مىكند:
«يُسَلِّمُواتَسْلِيماً»
همچنين در «آيات ٤٧ تا ٥٢ سوره نور» تأكيد مىشود:
«١. آنان كه ايمان و اطاعت محض ندارند، مؤمن محسوب نمىشوند؛
٢. آنان فقط هنگامى اطاعتپذيرند كه به نفع ايشان حكم شود (و الّا تسليم و اطاعت ندارند) ريشه اين خصومت، بيمارى باطنى يا ترديد قلبى يا ترسى از اين است كه خدا و رسول، به آنان ستم روا دارند (بلكه آنان خود ظالم بر خويشند.)؛
٣. مؤمنان واقعى آنانند كه چون به پذيرش حكم خدا و رسول دعوت مىشوند (براساس همين پذيرش كامل قلبى) مىگويند: شنيديم و اطاعت مىكنيم؛ رستگاران همينانند؛
٤. فقط، خدا ترسى و تقواى واقعى است كه انسان را به پذيرش و