ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٥ - ٣ ٢ جمع بين دنيا و آخرت
شش ماه، حالا كه حضرت در محاصره دشمن قرار گرفته، تازه ايشان براى زن و بچّهاش آذوقه مىبرد. نقطه ضعف بالاتر اينكه به حضرت نصيحت مىكند به اين خيال كه حضرت، محتاج نصيحت او هستند گفت: بياييد به «يمن» برويم. كوفيان وفادار نيستند. من براى شما در كوهستانهاى يمن، بيست هزار شمشيرزن آماده مىكنم تا جنگ را از آنجا شروع كنيد. غافل از اينكه بيست هزار شمشيرزنى كه مثل تو بخواهند آذوقه زن و بچّه را بر سيّدالشّهدا (ع) مقدّم بدارند، به درد سيّدالشّهدا (ع) نمىخورند. پس اگر با تمام وجود آماده نبوده، دنبال آذوقه زن و بچّه و نام و نشان باشيم، مسلّم است كه ولى خدا تنها مىماند.
آنهايى كه به حضرت كمك نكردند، چند دسته بودند؛ يك دسته كسانى هستند كه در صفّ دشمن، رودرروى سيّدالشّهدا (ع) ايستادند و تا حدّ ريختن خون ايشان اقدام كردند. دسته ديگر كسانى كه نشسته و حضرت را نصيحت كردند كه: به كوفه نرويد. اگر برويد، كشته مىشويد و با كشته شدن شما زمين، خالى از حجّت مىشود.[١] بعضى هم مثل عبيدالله جعفى، از كوفه خارج شده بود تا در جريان نباشد؛ امّا حضرت در راه با او برخورد كردند و فرمودند:
«عبيدالله! وضع تو به خاطر عثمانى بودن خوب نيست. اگر به ما ملحق شوى، همه گذشتهات جبران مىشود.»
و او در جواب گفت: من از كوفه خارج شدم تا خيالم راحت باشد. حالا دوباره خودم را گرفتار كنم. نه با شما هستم نه با ابنزياد؛ ولى اسب تندرويى دارم كه هر كه سوار بر آن شده است، دشمن نتوانسته او را بگيرد. آن را به شما مىدهم كه فرار كنيد. تلقّى اين آدم را ببينيد، در مقابل دعوت حضرت اعلام مىكند كه مثلًا ماشين آخرين سيستم يا هواپيماى شخصى خود را بدهد كه حضرت سوار شوند و از محاصره ابنزياد بيرون روند؛ غافل از اينكه حضرت آمدهاند تا ابنزياد را محاصره تاريخى كرده، شكست دهند.
عدّهاى نيز مشغول طواف و تلاوت قرآن بوده، از سيّدالشّهدا (ع) غافل شدند. حال آنكه وقتى سيّدالشّهدا (ع) به راه افتادند، در خانه خدا بودن هم حاصلى ندارد. مسئله اساسى كمبود معرفت است. اينكه انسان نفهمد تنها راه، راه ولى خدا است، اينكه انسان خيرخواهى خود را براى ولى خدا از حدّ پيشكش كردن اسب و مانند اينها، جلوتر نبرد، اينكه؛ خودش را به اصطلاح فهميمتر از ولى خدا بداند و خيال كند اين حق را دارد كه ولى خدا را موعظه كند، عوامل تنهايى ولى خدا و جدايى حساب ما از اوست.
در مقابل، حضرت ابوالفضل (ع) سرآمد همه كسانى بودند كه از روى بصيرت و درايت به حضرت پيوستند، اگر همه مقاتل را بگرديد، يكجا نمىيابيد كه موّرخان نقل كنند كه حضرت پيشنهادى به امام داده باشند كه مثلًا برويد يا نرويد، جنگ كنيد يا نكنيد، زن و بچّه با خودتان ببريد يا نبريد، كاملًا مىدانند كه سيّدالشّهدا (ع) موعظه لازم ندارند و اگر انسان مىخواهد بهره ببرد، بايد همراه حضرت شود.
عدّهاى هم كسانى بودند كه دير آمدند؛ چند نفر از بزرگان «بلخ» وقتى نامه حضرت به دستشان رسيد با سخنرانىهاى تند، ديگران را تحريك كرده، راه افتادند؛ ولى وقتى رسيدند كه ديگر دير بود و ماجراى «كربلا» تمام شده بود. آنها از قبل، خود را آماده نكرده بودند تا لياقت همراهى امام زمان خود را بيايند.
٣. ١. علاقه به دنيا
اگر در دل انسان هوسى باشد، اين هوس در جايى راهش را از اولياى خدا جدا مىكند؛ اگر چه ممكن است قدمهايى همراه با اولياى خدا برود امّا آنجايى كه اين هوس سر بر مىدارد، راه انسان را از ولى خدا جدا مىكند. تأخيرها، سستىها، كم معرفتىها و ... از همه مهمتر، تعلّق به دنياست كه موجب مىشود انسان تا مرز ريختن خون سيّدالشّهدا (ع) پيش برود. همان كسانى كه براى سيّدالشّهدا (ع) نامه نوشته بودند، براى حفظ دنيا و غنيمت بردن از يكديگر سبقت مىگرفتند تا پيش ابنزياد، عزيز شوند. كار آنها در اثر حبّ دنيا به جايى رسيد كه صفّشان را از سيّدالشّهدا (ع) جدا كردند. عمر سعد كسى است كه در لشكر صفّين، اگر فرمانده نبوده، لااقل شركت داشته است؛ امّا حالا فرماندهى لشكر ابنزياد را قبول كرده است! طمع در ملك «رى»، ريشه اين تغيير موضع بود. وقتى به او پيشنهاد فرماندهى لشكر را دادند، يك شب مهلت خواست. حضرت بين دو لشكر با او صحبت كردند و فرمودند: «چرا در اين كار شركت كردى؟!» گفت: دنيايم چنين و چنان است. حضرت فرمودند: «من، تأمين مىكنم.» بهانههاى زيادى آورد. آخر هم نپذيرفت!
تعلّق خاطر به دنيا، درجايى انسان را رودرروى اولياى خدا قرار مىدهد و اين خطر براى همه ما جدّى است. بعضى از بزرگان تعبير خيلى زيبايى دارند، مىگويند يكى از اقسام گريه در مراسم سيّدالشّهدا (ع) گريه خوف است كه انسان واقعاً خائف باشد، نكند روزى پيش بيايد كه مثل مدّعيانى كه براى امام نامه نوشته بودند؛ امّا وقتى كه ولى خدا آمد، تيغ روى او كشيدند، بعد از دعوت، او را محاصره و شهيد كردند، مبادا كه ما نيز با امام خود چنين كنيم.
٣. ٢. جمع بين دنيا و آخرت
عامل ديگرى كه موجب جدايى از سيّدالشّهدا (ع) و حتّى موجب قرار گرفتن در صفّ ابنزياد شد، اين بود كه عدّهاى مىخواستند بين دنيا و آخرت جمع كنند. با خود تصفيه حساب نكرده بودند تا بتوانند يكى از ايندو را انتخاب كنند؛ بنابراين خداوند متعال فتنهها را پيش مىآورد تا انسان يكى را انتخاب كند. عدّهاى گفتند: سرى كه درد نمىكند، دستمال نمىبندند، نه با سيّدالشّهدا (ع) مىجنگيم و نه با ابنزياد درگير مىشويم، چون سهم ما از بيتالمال قطع مىشود.
اين افراد كوتاهى كردند و غافل از اين بودند كه تنها ماندن سيّدالشّهدا (ع) بزرگترين جرم است، لازم نيست با ايشان بجنگيم. همين كه دو صف ايجاد شد (صف سيّدالشّهدا (ع) و صفّ يزيد)، بايد به هر قيمتى شده در صف سيّدالشّهدا (ع) باشيم، نه در صفّ ابنزياد، ولو آخر كار صلح شود. اينكه انسان خيال كند اگر كار به كشتار و ريختن خون سيّدالشّهدا (ع) نرسد، در لشكر ابنزياد بودن جرم نيست، از نقطه ضعفهاى اساسى است. عدّهاى به اين فكر بودند كه مىشود مسلمان بود؛ ولو زير چتر ابن زياد!! حالا ابنزياد