ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و شصت و شش
٣ ص
(٢)
فهرست
٣ ص
(٣)
كشتى شكسته هارون يحيى
٤ ص
(٤)
گلستانه
٨ ص
(٥)
ميدان عاشقى
٨ ص
(٦)
رايت نبى (ص)
٩ ص
(٧)
غم تو فرق مى كند
٩ ص
(٨)
كجاى اردوگاه خالى است؟
١٠ ص
(٩)
1 شرايط تنها شدن حضرت سيّدالشّهدا (ع)
١٠ ص
(١٠)
1 1 شرايط جبهه دشمن
١٠ ص
(١١)
1 2 شرايط جبهه امام حسين (ع)
١١ ص
(١٢)
2 عوامل تنهايى ولى خدا
١١ ص
(١٣)
2 1 شبهه ها و فتنه ها
١١ ص
(١٤)
2 2 جعل شخصيّت در مقابل اهل بيت (ع)
١٢ ص
(١٥)
2 3 تحريف در معناى دين و مسلمان بودن
١٢ ص
(١٦)
2 4 بالا بودن هدف در دستگاه اولياى الهى
١٣ ص
(١٧)
2 5 نبود تزوير در منطق اولياى الهى
١٣ ص
(١٨)
2 6 رنگين تر بودن سفره جبهه مقابل
١٤ ص
(١٩)
3 علّت باز ماندن افراد از يارى ولى خدا
١٤ ص
(٢٠)
3 1 علاقه به دنيا
١٥ ص
(٢١)
3 2 جمع بين دنيا و آخرت
١٥ ص
(٢٢)
3 3 احساس عدم احتياج به ولى خدا
١٦ ص
(٢٣)
تفسير حديثى كه دستاويز مجسمّه است
١٧ ص
(٢٤)
كدامين اربعين؟
١٨ ص
(٢٥)
ريشه اختلافات در چيست؟
١٨ ص
(٢٦)
روش بررسى گزارش هاى تاريخى
١٨ ص
(٢٧)
پيام رسانى در گذشته هاى دور
١٨ ص
(٢٨)
نمونه هايى از سرعت سير در مسافرت هاى گذشته
١٩ ص
(٢٩)
مدّت توقّف آل الله (ع) در شهر كوفه
١٩ ص
(٣٠)
مدّت سفر از كوفه تا دمشق (شام)
٢٠ ص
(٣١)
مدّت توقّف در دمشق
٢٠ ص
(٣٢)
جابر اوّلين زائر حسينى
٢٠ ص
(٣٣)
مدّت سفر از دمشق تا كربلا
٢٠ ص
(٣٤)
طول مسير دمشق مدينه
٢٠ ص
(٣٥)
جمع بندى گزارش ها درباره مسير دمشق (شام) تا مدينه
٢٠ ص
(٣٦)
دو عامل مؤثر در سرعت سير
٢١ ص
(٣٧)
حركت شبانه
٢١ ص
(٣٨)
بررسى اشكال ها
٢٢ ص
(٣٩)
اشكال نخست
٢٢ ص
(٤٠)
پاسخ
٢٢ ص
(٤١)
اشكال دوم
٢٢ ص
(٤٢)
پاسخ
٢٣ ص
(٤٣)
اشكال سوم
٢٣ ص
(٤٤)
پاسخ
٢٣ ص
(٤٥)
توضيح
٢٣ ص
(٤٦)
فرجام سخن
٢٣ ص
(٤٧)
آموزگار حيا
٢٤ ص
(٤٨)
زينب (س)، آموزگار حيا و پاكدامنى
٢٤ ص
(٤٩)
حاصل روضه و اشك سحر
٢٥ ص
(٥٠)
معرفى كتاب
٢٨ ص
(٥١)
تا صبح ظهور نور، زينب جنگيد
٢٩ ص
(٥٢)
اندوهى كه زدوده شد
٣٠ ص
(٥٣)
جوانان يهودى در صف داعش
٣١ ص
(٥٤)
رودولف هُلييرهوك (ابوصهيب)
٣٥ ص
(٥٥)
اف بى آى مى خواست خيمه امام حسين (ع) را بيندازد
٣٧ ص
(٥٦)
سنّت و تجدّد در خاورميانه
٤٢ ص
(٥٧)
تعريف مفاهيم
٤٢ ص
(٥٨)
سنّت و مدرنيته، تعارض ذاتى يا شكلى؟
٤٣ ص
(٥٩)
ايران
٤٣ ص
(٦٠)
الف) سنّت گرايى با تأكيد بر ناسيوناليسم ايرانى شاخصه هاى اصلى اين رويكرد عبارتند از
٤٣ ص
(٦١)
ب) سنّت گرايى با تأكيد بر اسلام شيعى
٤٣ ص
(٦٢)
ج) نوگرايى با محوريت ليبراليسم
٤٣ ص
(٦٣)
د) نوگرايى با محوريت سوسياليسم
٤٣ ص
(٦٤)
تركيه خطّ مقدّم تجدّدخواهى
٤٤ ص
(٦٥)
مصر
٤٤ ص
(٦٦)
مثل برف
٤٥ ص
(٦٧)
مثل زغال
٤٥ ص
(٦٨)
آخرين دولت
٤٦ ص
(٦٩)
مقدّمه
٤٦ ص
(٧٠)
1 منشأ تعبير آخرين دولت
٤٦ ص
(٧١)
2 معناى آخرين دولت
٤٧ ص
(٧٢)
3 چرا پس آخرين دولت؟
٤٨ ص
(٧٣)
ازدواج حضرت
٥٠ ص
(٧٤)
خانواده امام (عج)
٥٠ ص
(٧٥)
آيا حضرت مهدى (عج) ازدواج كرده اند و همسر و فرزند دارند؟
٥٠ ص
(٧٦)
پوشش امام (عج)
٥١ ص
(٧٧)
خوراك امام (عج)
٥١ ص
(٧٨)
آيا غذاهاى امام زمان (عج) از دنياست يا بهشت؟
٥١ ص
(٧٩)
خود را وقف امامتان كنيد
٥٢ ص
(٨٠)
دعاى مضطرّانه فرج، اوّلين و مهم ترين محصول مجالس اهل بيت (ع)
٥٢ ص
(٨١)
محتواى مجالس از نظر امام حسين (ع)
٥٣ ص
(٨٢)
خطر جهل به دين و آخرت
٥٣ ص
(٨٣)
عزادار حقيقى و عمل به وظيفه اش در قبال امام زمان (عج)
٥٤ ص
(٨٤)
عزادار و مقاومت در عمليات انتقام
٥٨ ص
(٨٥)
نقش تسليم در تعالى
٥٩ ص
(٨٦)
مراتب فهم درك عقلانيّت تسليم
٥٩ ص
(٨٧)
دلايل مرتبه اوّل
٥٩ ص
(٨٨)
1 حقيقت ايمان
٥٩ ص
(٨٩)
2 ايمان و ورود به وادى امن
٦٠ ص
(٩٠)
3 قوام و دوام جامعه
٦٠ ص
(٩١)
4 شناخت شأن خود و خدا
٦٠ ص
(٩٢)
دلايل مرتبت دوم
٦٠ ص
(٩٣)
معيارهاى قرآنى و روايى
٦١ ص
(٩٤)
وامّا روايات
٦٢ ص
(٩٥)
تبيين روشن تر بحث
٦٢ ص
(٩٦)
ناصر العمر، مفتى فحشا و سنگدلى
٦٤ ص
(٩٧)
زندگينامه
٦٤ ص
(٩٨)
كودكى
٦٤ ص
(٩٩)
تحصيلات
٦٤ ص
(١٠٠)
تأليفات
٦٤ ص
(١٠١)
كتب
٦٤ ص
(١٠٢)
مناصب
٦٥ ص
(١٠٣)
فعّاليت سياسى
٦٥ ص
(١٠٤)
جريانات سياسى عربستان
٦٥ ص
(١٠٥)
فتاوا و مواضع شنيع و هولناك ناصر العمر
٦٥ ص
(١٠٦)
تبريك انهدام حرمين عسكريين (ع)
٦٥ ص
(١٠٧)
وجوب انهدام حرم امام حسين (ع)، حضرت ابالفضل (ع) و حضرت زينب (س)
٦٥ ص
(١٠٨)
شيعه ستيزى
٦٥ ص
(١٠٩)
پايگاه توهين به مقدّسات شيعيان
٦٥ ص
(١١٠)
شيعيان از آنفولانزاى خوكى خطرناك ترند!
٦٥ ص
(١١١)
متن فتواى شرم آور ناصر العمر در برخورد با شيعيان
٦٦ ص
(١١٢)
مساجد و حسينيه هاى شيعيان را تخريب كنيد
٦٦ ص
(١١٣)
وجوب دشمنى با حزب الله
٦٦ ص
(١١٤)
شيخى كه حزب الله را حزب اللّات ناميد
٦٧ ص
(١١٥)
براى پيروزى حزب الله دعا نكنيد
٦٧ ص
(١١٦)
ردّ هرگونه سازش با شيعيان
٦٧ ص
(١١٧)
مخالفت با قيام حوثى ها
٦٧ ص
(١١٨)
تظاهرات در بحرين حرام
٦٧ ص
(١١٩)
ايران ستيزى
٦٧ ص
(١٢٠)
توهين به امام خمينى (ره)
٦٧ ص
(١٢١)
تهمت آتش پرستى به ايران
٦٧ ص
(١٢٢)
حرام بودن رابطه با ايران
٦٨ ص
(١٢٣)
مفتى دربار
٦٨ ص
(١٢٤)
حرام بودن تظاهرات در عربستان سعودى
٦٨ ص
(١٢٥)
ترويج فحشا
٦٨ ص
(١٢٦)
فراتر از جهاد نكاح؛ جهاد نكاح با محارم
٦٨ ص
(١٢٧)
صادرات فاحشه به سوريه!
٦٨ ص
(١٢٨)
جهاد زناى ناصر العمر با خواهرش
٦٩ ص
(١٢٩)
جهاد لواط و استمنا!
٦٩ ص
(١٣٠)
نسخه كشف عورت براى پيروزى بر شيعيان
٦٩ ص
(١٣١)
مسائلى براى زنان
٦٩ ص
(١٣٢)
ماه عسل حرام
٦٩ ص
(١٣٣)
زبان عربى، زبان دين
٧٠ ص
(١٣٤)
قحطى كلاس هاى آموزشى در شهر
٧٠ ص
(١٣٥)
عربى، زبان دوم ماست
٧١ ص
(١٣٦)
دين شكنجه
٧٢ ص
(١٣٧)
تاريخچه شكنجه در جهان
٧٢ ص
(١٣٨)
معرفى گوشه اى از وسايل شكنجه در قرون وسطى
٧٢ ص
(١٣٩)
صندلى يهودا
٧٢ ص
(١٤٠)
صندلى تفتيش عقايد
٧٢ ص
(١٤١)
شكنجه در دنياى مدرن
٧٣ ص
(١٤٢)
خاخام شاپيرا، نويسنده كتاب عقايد پادشاه
٧٣ ص
(١٤٣)
جوان صهيونيست حامى كتاب عقايد پادشاه
٧٣ ص
(١٤٤)
شكنجه كودكان خردسال توسط يك خاخام يهودى
٧٣ ص
(١٤٥)
رقصيدن و عكس گرفتن در كنار شكنجه اسراى فلسطينى
٧٣ ص
(١٤٦)
آموزش شكنجه و ارسال لوازم شكنجه براى ساواك
٧٣ ص
(١٤٧)
قانون رسمى دادگاه عالى رژيم صهيونيستى درباره شكنجه
٧٣ ص
(١٤٨)
گزيده اى از خاطرات زنان آزاد شده از بند رژيم صهيونيستى
٧٤ ص
(١٤٩)
قربانيان فراموش شده
٧٥ ص
(١٥٠)
دو دهه كشتار و آوارگى كودكان
٧٥ ص
(١٥١)
آنگلو آمريكن ها و كودكان عراق
٧٦ ص
(١٥٢)
آنچه كه در انتظار كودكان عراق و سوريه است
٧٧ ص
(١٥٣)
مرگ
٧٧ ص
(١٥٤)
قطع عضو
٧٧ ص
(١٥٥)
ربوده شدن
٧٧ ص
(١٥٦)
خشونت هاى جنسى و قاچاق انسان
٧٧ ص
(١٥٧)
به كار گرفته شدن در گروه هاى مسلّح و بهره كشى اقتصادى به صورت كارگر
٧٧ ص
(١٥٨)
زندانى شدن
٧٧ ص
(١٥٩)
آمارهاى تاسّف برانگيز مرگ و مير كودكان
٧٧ ص
(١٦٠)
كودكان سورى وداع كرده با كودكى
٧٧ ص
(١٦١)
افزايش شديد نقص هاى وراثتى مادرزادى و ابتلا به سرطان در عراق
٧٨ ص
(١٦٢)
اورانيوم تضعيف شده بلاى جان مادران و نوزادان
٧٨ ص
(١٦٣)
مين هاى آمريكايى
٧٩ ص
(١٦٤)
نظام بهداشتى و درمانى نابسامان و كودكان نيازمند
٧٩ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - ٢ ١ شبهه ها و فتنه ها

وجود داشت. ولى طرف مقابل سيّدالشّهدا (ع)، يزيد و ابن‌زياد است كه حسب و نسبشان معلوم است و هيچ نقطه قوّتى در آنها نيست. يزيد شخصيّتى است كه طرفداران او نيز نتوانسته‌اند برايش مدحى بگويند، حتّى خيلى از اهل‌سنّت هم يزيد را واجب اللّعن مى‌دانند. او غير از اينكه امتيازى هر چند دروغين نداشته، معروف به قماربازى و عيّاشى هم بوده است.

يكى از اشكالاتى كه برخى به حضرت امير، ارواحنا و ارواح العالمين له الفدا، مى‌گرفتند، اين بود كه شما جوان هستى و مردم زير بار خلافت شما نمى‌روند.[١] غافل از اينكه، اساس ديانت تولّى به ولى خدا و تسليم بودن در مقابل اوست. بنابراين يكى از كمالاتى كه شيعه در طول تاريخ، به واسطه زحمات معصومان (ع) به آن رسيده، اين است كه براى او، امام، كوچك يا بزرگ و حاضر يا غايب ندارد. بعد از امام هشتم (ع)، سه امام داريم كه در سنّ كودكى به امامت رسيده‌اند؛ امام جواد، امام هادى و امام زمان (ع) و شيعه نيز قبول كرده و هيچ انشعاب عمده‌اى اتّفاق نيفتاده است. به اين علّت كه فرهنگ شيعه، فرهنگ رشد يافته‌اى شده و پذيرفته است كه امامت منصبى صورى نيست؛ بنابراين مثل على‌بن جعفر (ع)[٢] كه هنگام امامت امام جواد (ع) پيرمرد بود و سه امام (امام صادق، امام كاظم و امام رضا (ع)) را قبل از آن درك كرده بود، محدّث جليل‌القدرى بود و روايات بسيارى از وى نقل شده است، وقتى امام جواد (ع) در حلقه درسى او وارد مى‌شدند، درس را تعطيل مى‌كرد، به طرف امام مى‌رفت و دست ايشان را مى‌بوسيد. اگر هم اعتراض مى‌شد كه شما عموى پدر ايشان هستيد، مى‌گفت: «خداى متعال اين ريش سفيد را قابل امامت ندانسته؛ ولى اين نوجوان را قابل دانسته است.»

هرچند اساس كار دين معرفت است، امّا گروهى پس از رسول خدا (ص) توجيه باطلى مى‌كردند. جالب اين است كه در خصوص سيّدالشّهدا (ع) اين توجيه هم نيست؛ بلكه مسئله به كلّى بر عكس است؛ چون سيّدالشّهدا (ع) حدود شصت سال داشتند و يزيد، جوان تازه به دوران‌رسيده‌اى بود؛ بنابراين ابن‌زياد و يزيد، نه اسمى داشتند، نه صحابه بودند، نه سابقه خوشى داشتند. ابن‌زياد پسر زياد است. زياد هم اولاد نامشروع بود كه معاويه او را ملحق به ابوسفيان كرد و به اين دليل، مورد طعن بسيارى قرار گرفت. يزيد هم مجهول‌الهويّه است؛ چون مادر يزيد، قبل از اينكه زن معاويه بشود، باردار به يزيد بوده؛ ولى به اسم معاويه تمام شد. اين نسب، آن اخلاق و آن هم ساير اوصافى كه هيچ نقطه مثبتى در آن نيست.

١. ٢. شرايط جبهه امام حسين (ع)

طرف ديگر درگيرى، سيّدالشّهدا (ع) از هر نظر، صاحب كمال هستند. هر چند قلم دست دشمن بوده است، ولى يك نقطه منفى براى سيّدالشّهدا (ع) در تاريخ ننوشته‌اند؛ نوه پيامبر، فرزند اميرالمؤمنين (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) هستند و غير از اينها، همه نوع كمالات را دارند، به طورى‌كه در روز عاشورا وقتى فرمودند: «به چه عذرى مرا مى‌خواهيد بكشيد؟» يك نفر نگفت، شما فلان جرم را داريد. در آخر كار براى حضرت حدّاكثر كمتر از دويست نفر (نظر مشهور هفتاد و دو نفر است) ياور جمع شده است؟! ولى آن طرف، فقط از كوفه و از نزديكى‌هاى آن، لشكر سى هزار نفرى جمع شد، بيشتر از اين نيز نقل كرده‌اند!! چرا و چگونه ولى خدا تنها شد؟ البتّه اين طور نيست كه حضرت يك دفعه تنها شده باشند؛ بلكه يك حركت و نقشه تاريخى است كه سيّدالشّهدا (ع) را تنها و منزوى كرده است. وقتى كه فرمودند:

«مگر شما از پيامبر نشنيديد كه: «حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشتند»؟ اگر نشنيده‌ايد، اصحاب هستند. از آنها بپرسيد كه نه تنها اهل بهشت، بلكه سرور اهل بهشتند.»

٢. عوامل تنهايى ولى خدا

چه عواملى موجب تنهايى سيّدالشّهدا (ع) شد؟ مرحوم علّامه طباطبائى (رض) فرموده بودند: همه كتاب وسايل الشّيعه را از اوّل تا آخر مطالعه كردم تا ببينم چند روايت فقهى از سيّدالشّهدا (ع) نقل شده است، سه روايت بيشتر پيدا نكردم!!

معناى اين حرف اين است كه مردم، سيّدالشّهدا (ع) را در حدّ يك مسئله‌گو هم قبول نداشتند؛ در حالى‌كه ابوهريره‌ها به اسم صحابى، مراجع صاحب فتوا شده بودند؛ همه اينها نشان مى‌دهد كه ولى خدا با سازمان‌دهى قبلى تنها شده بود.

در اينجا، عوامل تنهايى ولى خدا را بر مى‌شماريم با تذكّر به اين نكته كه با حركت سيّدالشّهدا (ع)، كار برعكس و توجّه به اهل بيت (ع) شروع شد؛ تا جايى كه در زمان امام باقر (ع) و امام صادق (ع)، به اوج خود رسيد.

٢. ١. شبهه‌ها و فتنه‌ها

عواملى كه باعث تنهايى ولى خدا مى‌شوند، دو دسته هستند؛ شبهه‌ها و فتنه‌ها. كه وقتى اين دو با هم تركيب شوند، به شدّت كارگر مى‌افتند؛ شبهات فضا را تاريك مى‌كند و در اين فضا، فتنه‌ها تأثيرگذار مى‌افتد و الّا در فضاى روشن، فتنه‌ها كارساز نيستند.

اعلان بى‌نيازى نسبت به ولى خدا و طرح «حسبنا كتاب الله» اوّلين و اساسى‌ترين شبهه‌اى است كه از زمان حيات خود پيامبر اكرم (ص) آغاز شد. مورّخان اهل سنّت از جمله طبرى نوشته‌اند: در آخرين روزهاى حيات پيامبر (ص) در حالى‌كه مردم در منزل حضرت بودند، فرمودند:

«دوات و قلم بياوريد تا چيزى بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد.»

كسى گفت: «إنّ الرجل ليهجر حسبنا كتاب الله» به فارسى يعنى هذيان مى‌گويد!! از قرائن تاريخى پيداست كه گوينده اين سخن كيست، شيعه و سنّى هم متّفقند كه او كيست. البتّه متأسّفانه عدّه‌اى از علماى اهل سنّت اين جريان را توجيه كرده و گفته‌اند: اين حرف بدى نيست. او در دوره خلافتش نيز مى‌گفت: آن روزى كه پيامبر آن جمله را فرمود، مى‌خواست مسئله خلافت را مطرح كند؛ ولى من صلاح مسلمانان ندانستم.

جريان از اينجا شروع شد كه اسلام نياز به ولى ندارد؛ بلكه كتاب براى ما كافى است؛ در حالى كه شيعه و سنّى متواتر نقل كرده‌اند