ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤١ - اف بى آى مى خواست خيمه امام حسين (ع) را بيندازد
حاجى عاشق اهل بيتشون مىكرد. آنها را در ماه مبارك رمضان به سفره افطارى دعوت مىكرد. بهشون مىگفت: بياييد با ما افطار كنيد. يهودىها مىگفتند ما كه مسلمان نيستيم. مىگفت چكار داريد؟ شما بياييد با ما افطار كنيد. يهودىها سياهىهاى مسجد و جو مسجد را كه مىديدند، منقلب مىشدند. خود يهودىها خيلى از نزديكانشان را به اين برنامهها دعوت مىكردند. باور مىكنيد؟ عمده اين كمكهاى مالى را همين يهودىها در لسآنجلس مىكردند، مسيحىها هم كمك مىكردند، فقط ايرانىها نبودند.
بهترين خاطرهاى كه با حاجى داشتيد چه بود؟
يك شب داشتيم سياهىهاى مسجد را مىزديم. حاجى آمد گفت: اينجا را بزنيد، آنجا را بزنيد. گفتم: چشم حاجى! مىزنيم. همهاش را ميزنيم. خلاصه سياهىها را زديم. چند تا ميخ از دستمان افتاد. حاجى گفت: اين ميخها را انداختهايد؟ گفتم: حاجى حالا ديگر اين چند تا ميخ مانده است. كارى نمىشود كرد با اينها. گفت: حالا ببين چطور ميخها را نقد مىكنم. ميخها را برداشت، گفت بچّه ها، كى حاضر است اين ميخها را هر كدام ٢٠ دلار بخرد؟ ٢٠ دلار هم بيشتر خرج مجلس امام حسين (ع) كنيم. اين يكى ٢٠ دلار داد، آن يكى ٢٠ دلار داد، ميخها را ٦٠ دلار فروخت. بعد گفت: وقتى اهل بيت (ع) را بياورى وسط، اينطورى مىشود.
حاجى خيلى شوخ بود. خيلى هم مزاح مىكرد. به خاطر همين در دل همه جا مىگرفت. دم در مسجد كه مىنشست، اگر بچّه پنج ساله مىآمد، جلوى پايش بلند مىشد. جوان، پيرمرد، پيرزن هم مىآمد، جلوى پايشان بلند مىشد. سادات هم كه مىآمدند، بايد مىبردشان بالاى مسجد، آنها را مىنشاند.
غير از بحث دستگيرى، چه مشكلاتى براى حاجى ايجاد مىكردند؟
مشكلات فراوانى بود. مثلًا وقتى حمله كردند به مسجد، درهاى مسجد را شكستند. فيلمها و سى. دى. ها را بردند، همه زندگى حاجى را بردند. همه را چك كردند، چيزى از داخش درنياوردند.
آيا كار حاجآقا به غير از ساختن مسجد، ثمره ديگرى هم داشت كه ملموس باشد؟
بله. خيلى از بى حجابها را باحجاب كرد. كارى مىكرد كه فرد به نقطه يقين برسد. بداند چرا اين حجاب را رعايت مىكند. مىگفت: به زور حجاب را نگذاريد روى سرشان؛ چون اگر به زور باشد، از كشور كه مىآيند بيرون، حجاب را برمىدارند؛ ولى اگر بگويى اين حجاب چه فايدهاى دارد، چرا يك دختر بايد حجابش را رعايت كند، و اگر بداند زن چه ارزش و مقامى در اسلام دارد، خودش حجابش را رعايت مىكند.
او مىگفت: زمان جنگ مگر نبود؟ چه داشتند زمان جنگ؟ طرف، دو سوم حقوقش را كه كار مىكرد، مىداد براى جنگ، بعد خودش را هم فدا مىكرد، همه هستىاش را هم مىداد. خانواده و بچّههايشان را هم مىدادند. جوان، شيرينترين چيز، جانش بود، آن را مىداد. دنبال بودجه نبود، دنبال صندلى نبود، دنبال مقام نبود. البتّه سخته، امّا اجر در همين سختى است. اجر در اين نيست كه من يك ميليون دلار بگيرم. بعد بروم دنبال انجام دادن كار فرهنگى. سيّد اين طورى نبود. خيلى آدمها بودند، آمدند پيشش، گفتند بيا ما مسجد مىسازيم، همه پول مسجد را هم مىدهيم. اين مشكل حل بشود. گفت: نه، آن موقع من بايد بروم زير دين شما، هر كارى كه شما بخواهيد آن موقع بايد انجام بشود. مىگفت: اين مسجد بايد هزينهاش از خود بچّه مسجدىهاى اينجا پرداخت بشود كه بدانند اين مسجد متعلّق به خودشان است.
توى مراسم ماه محرّم، خانم بىحجاب هم به مجلس مىآمد؟
بله، مىآمدند. مثلًا اينطورى به آنها مىگفت: حاج خانم، دستت درد نكند، خدا خيرت بدهد، سرافرازمان كردى. اينجا خانه خداست، به خاطر خدا اين روسرى را سر كنيد. آنها هم قبول مىكردند. روسرى سرشان مىكردند و بعد داخل مسجد مىرفتند، امّا بعد به خاطر تأثير روضه امام حسين (ع)، خودشان متحوّل مىشدند.
حاج آقا موسوى وقتى خسته مىشد، بهش فشار مىآمد، چكار مىكرد؟ چگونه خودش را تخليه مىكرد؟
عاشق روضه اباعبدالله حسين (ع) بود. گاهى خودش تنها مىشد، به مدّاح مىگفت، مىآمد روضه مىخواند. شروع مىكرد زار زار گريه كردن. بعد از روضه مثل اين بود كه ايشان را شارژ كردهاند.
حاجى عاشق بود، عاشق اهل بيت (ع) بود. او خودش را در برابر امام زمان (عج) مسئول مىدانست.