ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٠ - اندوهى كه زدوده شد
اندوهى كه زدوده شد
علّامه شيخ محمّد على اردوبادى
سيّد ناصر نجفى گويد: براى اوّلين بار به زيارت سيّدمحمّد رفتم. در ايستگاه «بلد» از قطار پياده شدم و درشكهاى گرفتم و به سوى بارگاه مقدّس ابوجعفر به راه افتادم. چون بدانجا رسيدم، خواستم كرايه درشكهچى را بدهم؛ امّا متوجّه شدم كيسه پولم گم شده. پريشان شدم. درشكهچى متوجّه اين امر شد و گفت: كرايه را به تو بخشيدم و از تو كرايه نمىخواهم. او را از اتّفاقى كه برايم افتاده بود، آگاه ساختم، وى با درشكه مرا به ايستگاه راه آهن بازگرداند تا شايد كيسه پولم كه افتاده بود، در ميان راه ببينم. دوباره مرا از آنجا به بارگاه ابوجعفر بازگرداند؛ امّا نه در مسير رفت و نه در مسير بازگشت، كيسه پولم را نديدم.
به صحن شريف وارد شدم و در يكى از تالارهاى آن نشستم و به صاحب قبر گفتم:
اين اوّلين بارى است كه به زيارتت مىآيم، آن وقت پولهايم به سرقت مىرود. يا آن را به من بازگردان يا ديگر به زيارتت نمىآيم.
در همين بين، اميرچرچفى و حاج سماوى آلچلوب و حاج عبدالواحد آل حاج سكر براى زيارت وارد صحن شدند و راغب بودند كه من هم براى زيارت با آنها وارد حرم شوم. من از اين كار امتناع كردم و جريان را برايشان تعريف كردم و آنچه ميان من و ابوجعفر گذشته بود، برايشان تعريف كردم.
سپس چرچفى همان مقدار مالى كه گم كرده بودم، به من هديه كرد و گفت: اين به جاى آنچه گم كردى. من آن را رد كردم و گفتم: ابوجعفر بايد پولهاى خودم را به من برگرداند.
چيزى نگذشت كه شنيديم كسى با صداى بلند فرياد مىزند: چه كسى كيسه پولش را گم كرده؟!
چرچفى به او گفت: آن كيسه پول متعلّق به اين سيّد است.
آن مرد پيش من آمد و از محتويّات كيسه پرسيد، به او پاسخ دادم، پس وى آن را به من بازگرداند.
ما از وى پرسيديم كه چطور آن را پيدا كرده و چرا به دنبال صاحبش گشته و آن را براى خود برنداشته است؟! گفت:
من چارپا كرايه مىدهم؛ چارپايان خود را آورده بودم كه به كار خود مشغول شوم و آنها را كرايه دهم كه با اين كيسه مواجه شدم و گفتم امروز ديگر نيازى به كاركردن ندارم و همين كيسه پول برايم كافى است.
چارپايان را به خانه بازگرداندم و خود نيز به استراحت پرداختم؛ در خواب ديدم ابوجعفر آمده و مىگويد: آنچه تو پيدا كردهاى، متعلّق به زائر من است، آن را به وى بازگردان ...
از خواب بيدار شدم و گفتم اين خواب از خوابهاى پريشان بوده و دوباره خوابيدم. مجدّداً همان خواب را ديدم، از خواب بيدار شدم و آن را آوردم ...