ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - ٢ ٥ نبود تزوير در منطق اولياى الهى
و هم اكنون نيز وجود دارد، اين است كه دين يك مشت تجارب باطنى و به قول امروزىها تجارب قدسى، تأمّلات، رازدانى، رمزدانى، رياضيتكشى، حالات و مقامات باطنى است و رسيدن به اينها هم يك آداب و فرمولهايى دارد، اگر به آن عمل كنى، به نتيجه مىرسى. بنابراين اهل سنّت كتابهايى دارند به نام منازل الفلان و خيال مىكنند پلكان است، اگر رفتى، به خدا مىرسى. البتّه همه اين حرفها مطلقاً باطل نيست،؛ ولى اين تحريفى است كه پيدا شده و كمكم به جايى رسيده كه رسيدن به خدا، بدون ولى فرمول پيدا كرده است.
در اين ميان، ولى خدا چه مىشود؟ اين همان ظهور «حسبنا كتاب الله» است. درباره امور اجتماعى نيز برخى مىگويند: اوّل اينكه امور ظاهرى است و اعتبار چندانى ندارد، دوم اينكه به دين ربط ندارد، بايد خود مردم آن را سامان دهند.
اين تفكّرات كه از صدر اسلام شروع شد، باعث كارگر شدن فتنهها و تنها شدن ولى خدا شد. از زمانى كه ديندارى، فقط رمزدانى و نماز و روزه شد و همه صحابه عادل و محترم شدند، كمكم اميرالمؤمنين (ع) هم عرض طلحه يا زبير شدند، چون همه صحابى هستند؛ بنابراين فتنه اثر خودش را گذاشت. از حضرت امير (ع) نقل شده است كه فرمودند: «مرا روزگار اينقدر پايين آورد كه كنار معاويه گذاشت تا جايى كه گفتند: على و معاويه.» معاويه كسى است كه تا فتح مكّه، هم خودش و هم پدرش بتپرست بودند، بعد از فتح هم به زور، اسلام آوردند؛ بنابراين جزو طلقا (آزاد شدگان به دست حضرت) هستند؛ يعنى در حقيقت برده بودند؛ امّا حضرت على (ع) اوّل مؤمن است، مجاهدات و بتشكنى و ساير فضايل نامتناهى حضرت كه ديگر جاى خود دارد.
بايد تذكّر داد كه ما در اين زمان، نگران فتنههاى دشمن نيستيم، فتنههايى مانند ماهواره، فيلم، ويدئو، رمان و ... در فضاى روشن، آنها نمىتوانند كارى بكنند. در سال ١٣٥٧ ه. ش. از اين فتنهها بسيار داشتيم؛ ولى امام خمينى (ره) باذن الله، تبارك و تعالى، در دل فتنهها جوانان را نجات دادند و به مقام شهادت رساندند؛ مهم شبههها هستند، شبهاتى مثل اينكه؛ اصلًا دين، حكومت و سياست ندارد (دين حدّاقل)، براى تفسير دين، روحانيت لازم نيست، دين طبقه مفسّر ندارد، هر كس هر طورى فهميد، بالنّسبه حق است (تكثّرگرايى)، و ....
اگر اين شبههها جا بيفتند، فتنه به راحتى كارگر مىافتد، هر كس صدا بلند كرد، دورش جمع مىشوند؛ بنابراين ايندو در كنار هم كار مىكنند. اگر در تاريخ جريان فتنهها و شبههها تأمّل كنيم، به همين نتايج خواهيم رسيد.
سيّدالشّهدا (ع) نيز به همين شكل تنها شدند. مردم طورى پراكنده شدند كه احكام فقهى خود را نيز از سيّدالشّهدا (ع) نمىپرسيدند با اينكه حضرت سبط پيامبر، صحابى و ... بودند (حالا فضايلى كه شيعه نقل مىكند، بماند) بنابراين، شبههها و فتنهها يكى از عوامل مهمّ تنهايى حضرت بود و ايندو در يك شب درست نمىشوند؛ بلكه يك برنامهريزى تاريخى پشتيبان قضيه بود؛ بنابراين همين كه حضرت را به عنوان «وتر موتور» سلام مىدهيد، بلافاصله يك امّت را لعن مىكنيد: «فلعن الله امّةً أسّست أساس الظّلم و الجور عليكم أهل البيت» بدين معنى كه حضرت با يك امّت تاريخى روبهرو هستند، نه فقط با ابنزياد و يزيد.
٢. ٤. بالا بودن هدف در دستگاه اولياى الهى
يكى ديگر از عوامل تنهايى ولى خدا اين است كه در كار اولياى خدا، هدف خيلى بالاتر از آن است كه اهل دنيا تعقيب مىكنند، هدفى را كه سيّدالشّهدا (ع) تعقيب مىكنند، اين نيست كه انسانها را به رفاه و عيش دنيا يا حتّى به آن چيزى كه توسعه مادّى و تكامل مادّى ناميده مىشود، برساند؛ اگر هدف اينها بود، خيلى زود انسانها همراه مىشدند؛ تأمين شهوات و ارضاى غرايز مردم، هدف اصلى نيست، اگرچه نياز مادّى مردم در حكومت دينى و در جامعهاى كه بر محور اولياى خدا شكل مىگيرد، به بهترين وجه و در شكل معقول، تأمين مىشود؛ ولى هدف برتر از رفاه و امنيّت مادّى و حتّى برتر از آزادى مطلوب تمدّنهاى مادّى و بالاتر از توسعهاى كه آنها تعقيب مىكنند، است. بنابراين هيچكدام از اولياى الهى در آغاز دعوتشان، به رفاه دنيا دعوت نكردند، با اينكه اغلب بعثتشان در جوامعى بود كه وضعيت مادّى بسيارى از آنها، وضعيت مناسبى نبوده است. نمونهاش جامعه جاهلى قبل از نبى مكرّم اسلام (ص) كه از نظر امنيّت و رفاه، خيلى عقب افتاده بودند؛ ولى حضرت در بدو بعثت نفرمودند: اى مردم! وضعتان بد است، دور هم جمع شويد، زندگيتان را سامان دهيد، امنيّت اجتماعى براى خودتان ايجاد كنيد؛ بلكه فرمودند: «قولوا لا إله إلّا الله تفلحوا» و بلافاصله دعوت به معاد كردند؛ دعوتى كه براى انبيا بسيار سنگين تمام مىشد. بنابراين در جوامعى كه ادراكشان ضعيف و تعلّقشان به دنيا شديد بود، دعوتكننده به معاد و اينكه بعد از مردن، زنده شدنى هست، متّهم به جنون مىشد. اين جريان در آيات متعدّدى از قرآن آمده است. با همه اين زحمات، شروع دعوتشان از اينجا بود؛ چرا؟ به دليل اينكه مىخواهند انسان را به مقام توحيد، زهد، يقين و رضا برسانند. اين هدف بدون يقين به آخرت، بدون ايمان به الله، ممكن نيست. البتّه وقتى هدف رفيع شد طبيعى است كه همراهان واقعى ديرتر و كمتر پيدا مىشوند؛ زيرا همه براى آن هدفهاى رفيع آماده نيستند و همّت ندارند.
٢. ٥. نبود تزوير در منطق اولياى الهى
از جمله عوامل تنهايى اولياى خدا اين است كه نمىخواهند با هر قيمتى شده ولو با حيله و تزوير مردم را به طرف خود بكشانند و به هدف برسانند، مىخواهند اگر مردم مىآيند، از سر بصيرت و آگاهى و فهم باشد؛ زيرا فقط اين نوع آمدن به طرف خداى متعال درست است؛ «وَهَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ»[١] طورى مديريت و رهبرى مىكنند كه حق و باطل روشن شود، مردم با بصيرت و آگاهى تصميم بگيرند. بنابراين موارد زيادى در حكومت اميرالمؤمنين (ع) يا در كلّ بر خورد اولياى الهى مىبينيد كه دليل آن را ظاهراً نمىتوان فهميد؛ مثلًا چرا اميرالمؤمنين (ع) به طلحه و زبير اجازه دادند از مدينه خارج شوند؟