ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٣ - د) نوگرايى با محوريت سوسياليسم
حامل تمامى آن نيست. تجدّد در ادبيات سياسى، اجتماعى ما غالباً از همين وجه و همين طور از منظر اقتصادى و صنعتى استفاده مىشود.
سنّت و مدرنيته، تعارض ذاتى يا شكلى؟
درباره سنّت و مدرنيته، اصلىترين سؤالى كه مطرح مىشود، اين است كه آيا اين دو مسئله در ذات با يكديگر تفاوت دارند يا اينكه اساساً تعارضى وجود ندارد؛ بلكه تفاوت شكلى، ناشى از محيطهاى متفاوت فرهنگى است؟
اگر قائل به تعارض ذاتى شديم، بايد بپذيريم كه اين دو مقوله هرگز قابل جمع نيستند. معتقدان به اين ايده، مدرنيته را امرى پيش از زمينهسازى پيشرفت صنعتى يا الگوى حكومت مىدانند. از اين منظر، مدرنيسم خود به عنوان يك ايدئولوژى، مجموعهاى به هم پيوسته است و نه مجزّا. بنابراين كسى نمىتواند به دلخواه خود، بخشهايى از آن را انتخاب و بخشهايى ديگر را رها كند.
مدرنيته به عنوان يك ساحت فكرى، نسبت بشر با عالم و آدم را تغيير داده است. مظاهر آن نيز در توضيح اين نگاه، مطرح مىشوند. بنابراين قبل از بهره گرفتن از ثمرههاى آن، بايد به ايده اصلى مدرنيسم كه همان اومانيسم و سكولاريسم است، پرداخت.
در حالىكه سنّت در خاورميانه، نوعاً نگاهى الهى به نظام هستى دارد و اين نقطه آغاز و انجام تقابل است، اسلام نيز نمىتواند با مدرنيته، به نحوى كه هم در تماميّت خود حفظ و هم مدرنيته به طور تام محقّق گردد، جمع شود.
امّا اگر بپذيريم كه بحث از تعارض نيست؛ بلكه ناشى از محيطهاى فرهنگى متعدّد است، مىتوان از بومىسازى مدرنيته صحبت كرد. اين تلقّى در تجدّد اسلامى، خواهان رهايى بخشى از سنّت و در عين حال، دريافت پالايششده تجدّد است. تلفيق اين دو، به نحوى است كه هم مناسبات دنياى مدرن را بايد پذيرفت و هم پايههاى سنّتى را وانهاد. همچنين تجدّد اسلامى، واكنش در برابر نگاه سنّتمحور محض از يكسو و تجدّدگرايى از سوى ديگر است.
ايران
در بررسى ماهيّت و مبانى سنّت و مدرنيته در ايران و چگونگى نسبت آن دو با يكديگر، بايد به سابقه آشنايى ايرانيان با مدرنيته نيز توجّه كرد. ايرانيان از اواسط سده هفدهم، با حضور پرتغالىها در جنوب، تا حدودى با دستاورهاى عينى مدرنيته آشنا شدند؛ امّا آشنايى جدّى از اوايل قرن ١٩ م. و جنگهاى «ايران» و «روس» بود. شكست در اين دوره جنگها، براى اوّلين بار، موجب بدبينى به سنّت شد؛ اگرچه اوج اين تضادّها و رويارويىها را مىتوان در دوره مشروطه و انقلاب ٥٧ ه-. ش. يافت؛ امّا به طور كلّى چهار نحله فكرى، در تمام اين ادوار، در برابر سنّت از سويى و تجدّد از سوى ديگر شكل گرفت:
الف) سنّتگرايى با تأكيد بر ناسيوناليسم ايرانى: شاخصههاى اصلى اين رويكرد عبارتند از:
١. افتخار به تمدّن ايران باستان و مدنيّت ديرينه و نهادينه ايرانى؛
٢. فارسىگرايى؛
٣. بازشناسى و احياى انديشه و فلسفه ايرانى زرتشتى؛
٤. حمايت از نظام و ساختار سياسى پادشاهى.
در اين رويكرد، دو جريان فرعى قابل شناسايى است كه يكى با تندروى ناسيوناليستى و گرايشهاى ليبراليستى با برخورد افراطى، سعى در اسلامزدايى دارد و ديگرى جريان ميانهرويى است كه در تلاش براى به خدمت گرفتن برخى نمادهاى اسلام و مدرنيته در مسير تحقّق آرمانهاى ملّىخواهانه مىباشد.
ب) سنّتگرايى با تأكيد بر اسلام شيعى:
١. برترى دين اسلام؛
٢. انزجار از نظام سلطنتى؛
٣. ضدّيت با انديشه ملّىگرايى؛
٤. اسلامى كردن ساختارهاى اعتقادى، سياسى و اجتماعى و ضدّيت با ليبراليسم؛
٥. ستيز با سكولاريزم و ماترياليسم.
ج) نوگرايى با محوريت ليبراليسم:
١. پارلمانتاريسم و مسئله تفكيك قوا؛
٢. سكولاريسم؛
٣. انتقال فرهنگ غربى از طريق حذف نمادهاى دينى و سنّتى؛
٤. تمايل به ملّىگرايى؛
٥. باور به تكثّر، آزادى انديشه و جامعه مدنى؛
٦. تعارض با انديشه سنّتى، شيعى از يك طرف و انديشه سوسياليسم از طرف ديگر.
د) نوگرايى با محوريت سوسياليسم:
١. باور به حكومت طبقه كارگر و نظام سوسياليستى با الگوگيرى از نظام مسقرّ در «شوروى»؛
٢. دينستيزى و دنياگرايى در تقابل با انديشههاى ايرانى، اسلامى و حتّى ليبراليستى؛
٣. پارلمانتاريسم تك حزبى با برترى بلامعارض كارگران؛
٤. مبارزه با نظام سلطنتى؛
٥. فراملّىگرايى و تقبيح ملّىگرايى (انتر ناسيوناليسم).
به طور كلّى بايد گفت كه در رابطه سنّت و تجدّد در ايران، مسئله اصلى، بدفهمى طرفداران سنّت و مدرنيته از موضوع مورد دفاع خود و امر مقابل است؛ نه طرفداران سنّت، تعريف جامعى از سنّت مورد دفاع خود ارائه كردهاند و نه هواخواهان مدرنيته.
اينكه طرفداران تجدّد به همان اندازه كه به كسب افراطگرايى در تقليد از غرب نتوانستهاند ايرانى بينديشند، به سبب دلبستگى به تجدّد غربى نيز غالباً متّكى بر يك شناخت سطحى و روبنايى از غرب بودهاند؛ در واقع چندان غربى نينديشيدهاند. تجدّد هم مانند اسلام، از غرب وارد ايران شد؛ امّا ايرانيان مانند اسلام نتوانستهاند آن را تحليل كنند و در مقابل آن، تا حدّ زيادى، به عنوان يك مصرفكننده باقى ماندند.