ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٤ - ٣ علّت باز ماندن افراد از يارى ولى خدا
آنها گفتند: مىخواهيم به عمره برويم. حضرت فرمودند:
«مىخواهند بروند، مكر كنند. دنبال فتنه هستند.»
حضرت با اينكه مىدانستند، جلوى آنها را نگرفتتند.
يا اينكه مىدانستند امشب بنا است ابنملجم ايشان را به قتل برساند؛ ولى چرا مانع نشدند؟ مسلمبن عقيل (ع) مىدانست ابنزياد داخل خانه آمده است؛ ولى او را نكشت! و داستانهاى متعدّد ديگر. از اينجا معلوم مىشود كه ترور و فريب، مشكلى را حل نمىكند. اگر بنا است مردم به بصيرت برسند، بايد طورى عمل كرد كه حق و باطل روشن شود و مردم انتخاب كنند، قدرت اختيار حق و باطل معلوم شود تا تكليف و رشد، معنىدار شود. بنابراين سيّدالشّهدا (ع) طبق بعضى از نقلها در بين راه، مكرّر خطبه خواندند و هشدار دادند. عدّهاى هم پراكنده شدند. هرچه مخاطرات، شديدتر مىشد، عدّه بيشترى مىرفتند؛ حتّى حضرت در شب آخر نيز فرمودند: «برويد.» البتّه مورخان نوشتهاند در آن شب، با اينكه حضرت بيعت را از آنها برداشتند، كسى نرفت. همگى التماس كردند و ماندند.
در حكومت دينى، هدف اين نيست كه به هر قيمتى شده ولو با دروغ و تزوير مردم را نگه داريم؛ بلكه هدف روشن شدن حق و باطل است؛ به طورى كه حجّت تمام شود و بر سر ايمان انسانها مانعى وجود نداشته باشد، براى رسيدن به اين هدف، شياطين و فتنهها لازمند؛ بنابراين خداوند متعال در قرآن به پيامبرش مىفرمايد:
«وَكَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ؛
براى هر پيامبرى، دشمن قرار داديم، اعمّ از شياطين انسى و جنّى.»
كه الهاماتى نيز در بين خود دارند:
«يُوحِيبَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً.»[١]
حرفهايى كه زخرف القول، يعنى ظاهر فريب و خوش ظاهر است، بين خودشان ردّ و بدل مىكنند. بعد خداوند متعال به پيامبرش مىفرمايد:
«وَلَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ؛
اگر خداوند متعال مىخواست، نمىتوانستند چنين كارهايى انجام دهند.»
يعنى خداوند متعال محكوم آنها نبوده، در مقابل فتنه آنها، دست خدا بسته نيست.
٢. ٦. رنگينتر بودن سفره جبهه مقابل
وسوسهها خيلى زياد است، زيرا معمولًا پول، قدرت، ثروت و مظاهر دنيا در آن طرف است، سفره معاويه رنگينتر است؛ در حالى كه سفره اميرالمؤمنين (ع) هيچ وقت مثل سفره معاويه نيست. آنها به هر قيمتى كه شده است، مىخواهند مردم را جمع كنند، سران اقوام را با پول و وعده و وعيد بر اساس انگيزههاى مادّى جمع مىكردند؛ ولى حضرت نمىخواست لشكرش بر اساس انگيزههاى مادّى پر شود؛ بلكه مىخواست آنهايى كه در ركابش شمشير مىزنند، با اين جنگ به بلوغ و رشد برسند؛ بنابراين حضرت امير (ع) در جنگ صفّين حكميّت را تا آخرين لحظه نپذيرفتند، بعد هم كه قرآن بر سر نيزه رفت، قبول نكردند تا اينكه حكميّت تحميل شد، به حسب ظاهر اگر يك سياستمدار متداوّل بود، حكميّت را مىپذيرفت تا لااقل حَكَم را خودش تعيين كند، تا ابوموسى اشعرى حَكَم نشود؛ ولى حضرت اين كار را نكردند؛ زيرا بنا بود صفوف از هم جدا شوند و تقدير ولى خدا در اين جريان نقش دارد.
٣. علّت باز ماندن افراد از يارى ولى خدا
مسئله اساسى و عبرتآموز ديگر اين است كه اگر قبلًا انسان خودش را براى همراهى با ولى خدا آماده نكرده باشد، عقب خواهد ماند. سيّدالشّهدا (ع) از ماهها قبل، اعلام موضع كردند، يك نمونه آن طرمّاح بود كه در راه با چند نفر ديگر، به حضرت برخورد كردند (يكى دو منزل با كوفه بيشتر فاصله نداشت.). حضرت پرسيدند: «وضع كوفه چگونه است؟» گزارشى اينچنين داد كه: وضع كوفه خوب نيست. قلوب مردم با شما، امّا شمشيرهايشان عليه شماست. ما كه از كوفه بيرون مىآمديم، در «مخليه»، لشكر انبوهى براى جنگ با شما جمع شده بود كه تاكنون لشكرى به اين عظمت و وسعت نديده بوديم. از آن طرف، طرمّاح براى خانوادهاش آذوقه مىبرد؛ بنابراين به حضرت عرض كرد: اجازه بدهيد آذوقهها را برسانم و برگردم. حضرت فرمودند: «سعى كن، زود بيايى.» رفت، زود هم برگشت؛ ولى وقتى به همين منزل رسيد، خبر شهادت سيّدالشّهدا (ع) را شنيد. از ماهها قبل، سيّدالشّهدا (ع) از مدينه خارج شده و اعلام موضع كردهاند، بعد از