الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوبهای آخر الزمان - سید بن طاووس - الصفحة ٩٦ - بخش دوم حاوى هشتاد و چهار باب
سه مرتبه گفت: مرا از اين آب راحت كنيد، همين كه قبر او را نبش كردند ديدند قبرش نظير جوى آب سبز شده (زيرا در اطراف جوب آب گاهى علف سبز ميرويد) چون آب آن قبر را كشيدند و جنازه او را خارج كردند ديدند آن قسمتى كه از محاسن و صورتش با آب و زمين متصل بوده زمين آن را خورده و فاسد كرده است، بعد از آن خانهاى از خانههاى أبى بكر را خريدند و او را در آن دفن كردند.
(باب دوازدهم:) سليلى ميگويد: امير المؤمنين ٧ به زبير ميفرمود: تو را بخدا قسم مىدهم از رسول خدا ٦ نشنيدى كه ميفرمود: تو با من قتال ميكنى و در حق من ظلم خواهى كرد؟ گفت: آرى ولى من فراموش كردم.
(باب سيزدهم:) سعيد بن سويد ميگويد: معاويه آمد و براى مردم خطبهاى خواند و گفت: اى اهل كوفه من براى روزه گرفتن يا نماز خواندن با شما قتال نميكنم بلكه ميخواهم بر شما مسلط شوم و خدا مرا مأمور كرده كه على رغم انف شما اقدام نمايم.
(باب چهاردهم:) عائشه روايت كرده كه رسول اللَّه ٦ به عمّار فرمود: تو را گروه ستمكار ميكشند.
(باب پانزدهم:) سعيد بن جبير ميگويد: هشتصد نفر از انصار و نهصد نفر از اهل بيت رضوان با على ٧ بودند. در حديث ديگر از حكم روايت