الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوبهای آخر الزمان - سید بن طاووس - الصفحة ١٢ - بنى اميه به(م) افتتاح و به(م) ختم مىشوند
مؤلف گويد: قول عبد اللَّه بن سلام، اقتضاء ميكند كه اعتقاد او اين است كه بعد از رسول خدا ٦ مولا و خليفه ما على ٧ است، زيرا كه او حديث قتل خليفه را در موقع قتل على ٧ ذكر كرده و اين خبر را در موقع قتل ابو بكر و قتل عمر و عثمان ذكر نكرده است.
( (فصل)) و اما كعب الاحبار: نيز از خواص مولاى ما على ٧ بود، زيرا كه من در كتاب (مناقب الامام الهاشمى ابى الحسن على بن ابى طالب) روايتى از محمّد بن عبد الواحد لغوى ديدم كه گفت: كعب بمن خبر داد كه روزى در خدمت على ٧ بودم، شخصى بزيارت عمر بلند شد، كعب گويد: پس از آنكه من اسلام آورده بودم على ٧ بمن فرمود: اسلام اختيار كن تا در امان باشى! من اسلام آوردم كه ناگاه عمر تازيانه براي من بلند كرد، على ٧ بعمر فرمود: از او چه ميخواهى مگر اسلام نياورده؟! عمر بعلي ٧ گفت: اى سيد من تو با او بودى (كه او را عفو كردم) امير المؤمنين فرمود: گناه او چه بود كه تازيانه براى او بلند كردى؟
عمر گفت: بلى اين شخص، رسول خدا ٦ را ديده است (و اسلام اختيار نكرده) اگر حضرت موسى در زمان حضرت محمّد مىبود نميتوانست از (دين) آن حضرت تخلف نمايد تا اينكه معين او باشد و بر عليه كفار اقدام نمايد كسى كه منكر توحيد شود و بعد از رسول خدا ٦ خليفه او را درك كند و بدست او اسلام نياورد، پس بدست من اسلام مىآورد؟! فرمود: راست گفتى پس آن حضرت به كعب توجهى كرده فرمود: عمر تو را (از اسلام) منقطع كرد.
كعب در جواب گفت: من منتظر بودم آنچه در تورات (راجع به