الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوبهای آخر الزمان - سید بن طاووس - الصفحة ١٩٠ - امام حسين
از مشورت با پدرم بىنياز نبودند، و وقتى كه عثمان كشته شد پدرم كسى را كه لياقت خلافت داشته باشد نديد و كسى را كه بر خلافت حريص باشد نيافت و الا خلافت را با واگذار ميكرد.
پدرم متولى امر خلافت شد بجهت حدودى كه تعطيل شده بود و دستوراتى كه متروك و مجهول مانده بودند، بعد از آن علم و بيرقهاى نفاق كه دنيا براى صاحبان آنها لبخندى زده و خود را براى آنها زينت كرده و گوشه ابروئى بآنها نشان داده بود بر عليه پدرم متفق شدند و پدرم دائما بست و بارهاى آنها را درهم ميشكست و دريدگى آنها را مىدوخت تا اينكه خدا آن حضرت را در بهترين حالات و ساعات قبض روح كرد.
سيد بن طاوس ميگويد: اگر اين حديث صحيح باشد (بايد آن را تفسير كرد) و گفت: معناى اينكه مولاى ما على ٧ از خلافت عمر ناراضى نبود اين است كه آن حضرت ميدانست كه شهرهائى بدست عمر فتح خواهد شد، و ديگر اينكه قريش با خلافت آن بزرگوار موافق نبودند، آيا قول امام حسين ٧ را كه ميفرمايد: پدرم آنها را رها كرد آن طور كه شبان گله را براى شخص ابلهى واگذار كند ملاحظه نميكنى؟ يعنى على ٧ امام و چوپان اين امت بود، ولى آنها را بجهت نبودن ناصر رها كرد آن طور كه عيسى ٧ امت خود را واگذار نمود و خدا او را بآسمان بالا برد.
مترجم گويد، با تمام اين تفسيرهائى كه سيد بن طاوس رحمه اللَّه از اين حديث كرد باز هم اين حديث خالى از اشكال نيست بلكه بايد گفت:
قابل قبول نيست زيرا آن شهرهائى را كه عمر بوسيله لشكر اسلام فتح كرد على ٧ هم با بودن لشكر اسلام ميتوانست فتح كند بلكه بايد گفت: شأن