الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوبهای آخر الزمان - سید بن طاووس - الصفحة ١١٠ - ذكر مهدى
[ذكر مهدى ٧ در امت عيسى ع]
(باب سىام:) ابو يحيا گويد: عبد العزيز نزد ديرانى (يعنى راهب) فرستاد كه نظر كن و ببين از فرزندان من خليفه خواهند شد؟ گفت: آرى اين خلعت بقامت عمر بن عبد العزيز بريده شده، موقعى كه عمر بن عبد العزيز بخلافت رسيد نزد ديرانى فرستاد كه ما ميگوئيم، مهدى از ما است نگاه كن ببين مهدى از ما است؟ ديرانى در جواب گفت: نه، ولى تو مرد صالح و نيكوكارى خواهى بود. عمر بن عبد العزيز گفت: الحمد اللَّه كه خدا مرا مرد صالحى قرار داده.
(باب سى و يكم:) سليلى در كتاب خود مينويسد. روزى امير المؤمنين على ٧ در در كوفه در همان موضعى كه زيد بن على را به دار زدند توقف كرد و آنقدر گريه كرد كه محاسن شريفش تر شد و مردم بجهت گريه آن حضرت گريه كردند، از آن بزرگوار پرسيدند: گريه شما براى چه بود كه ياران خود را بگريه انداختى؟ فرمود: يكى از فرزندان من در اين موضع بدار آويخته خواهد شد. و من در اين موضع نگاه نميكنم زيرا ميترسم كه كسى راضى شود بعورت او نظر كند.
راوى گويد: در خبر است كه هشام بن عبد الملك زيد را به دار زد در صورتى كه عورت او باز بود ولى شكم زيد بطورى پائين آمد كه عورت او را مستور كرد، رحمت اللَّه عليه.
(باب سى و دوم:) عبد اللَّه بن عمر گويد: فتنهاى بپا مىشود كه آن را فتنه سبيطه ميگويند و قربانيهاى آن در آتش خواهند بود راوى گويد: گفتم: آن قربانيها