الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوبهای آخر الزمان - سید بن طاووس - الصفحة ٢٠٦ - تعداد اصحاب قائم
يكى از آنها اهل كيدر و ديگرى اهل حبابا خواهد بود كه بسوى مكّه خارج ميشوند و هميشه مشغول تجارت شده تا اينكه در شعب ميروند و تجارت آنان نيكو شده مدتى در آنجا بسر ميبرند، موقعى كه اهل شعب آنها را شناختند در صدد اذيتشان بر مىآيند و كار آنها را درهم و برهم ميكنند، پس يكى از آنها به رفيق خود گويد: آن گروه ما را اذيّت كردند تا اينكه از شهر خود مفارقت كرده بسوى مكّه فرارى شديم و از مكّه بشعب آمديم و گمان ميكرديم كه اذيت اهل شعب از اهل مكّه كمتر است و عملى را كه آنها كردند ملاحظه كردى؟ پس بهتر اين است كه ما بسوى شهرهاى ديگر رويم تا اينكه خدا عدل يا موتى مرحمت فرمايد، آنگاه مجهّز ميشوند و بسوى برقه خارج ميشوند و از آنجا حركت كرده به سندانيه مىآيند و اقامت ميكنند تا شب كذائى.
و اما آن دو تاجرى كه بسوى انطاكيه خارج ميشوند آنها دو نفرى هستند كه نام يكى از آنها سليم و ديگرى سلم است و داراى غلام عجمى كه او را مسلم مىگويند ميباشند، آنها با رفقاى تاجرى بسوى انطاكيه مىآيند و چون نزديك انطاكيه رسيدند صدائى را ميشوند و بنحوى بسوى آن صدا عزيمت مينمايند كه گوئى غير از آن مطلوبى ندارند لذا تجارت را فراموش ميكنند و بدنبال آن صدا مىروند، وقتى كه رفقاى تاجر آنها وارد انطاكيه شوند آنها را نميبينند و از آنها خبرى ندارند، تجّار به يك ديگر مىگويند: منزل و مأواى آنها را مىدانيد؟ مىگويند:
آرى. آنگاه اشياء تجارتى آنها را ميخرند و براى اهل و عيالشان مىآورند همين كه تجار آمدند و اجناس آنها را بخانوادههاشان دادند بيشتر از شش ماه نميكشد كه خود آنها با مقدمه قائم ٧ مىآيند.