الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوبهای آخر الزمان - سید بن طاووس - الصفحة ١٦٥ - صفت عدل در زمان مهدى
عبد الملك بن كردوس رفيق عبيد اللَّه بن زياد ميگويد: با عبيد اللَّه داخل قصر شديم كه ناگاه آتشى در قصر شعلهور شد و عبيد اللَّه بوسيله آستين خود آن آتش را از صورت دور ميكرد و بمن ميگفت: اين موضوع را جايى نگوئى.
عمارة بن عمير ميگويد: سر عبيد اللَّه و ياران او را ديدم كه در رحبه بالاى نيزه زده بودند و مارى آمد در بين سرها گردش كرد تا آمد نزد سر عبيد اللَّه و داخل سوراخ بينى او شد، آنگاه بيرون آمد و مرتبه دوم- در حالى كه مردم ميگفتند: آمد آمد- داخل بينى او شد و بيرون نيامد.
دربان ابن زياد ميگويد: روزى كه سر حسين ٧ را در حياطهاى دار الاماره آوردند من نگاه ميكردم و ميديدم مثل اينكه از سر آن حضرت خون سيلان ميكند.
ابن معمر گويد: روزى عبد الملك مروان از جلساء مجلس خود پرسيد كدام يك از شماها ميدانيد كه در روز قتل حسين ٧ سنگهاى بيت المقدس چه عملى كردند؟ هيچ كس را در باره اين موضوع اطلاعى نبود ولى زهرى در جواب گفت: بمن رسيده كه در آن روز هيچ سنگى را بلند نميكردند مگر اينكه خون تازه در زير آن مييافتند.
ابو بكر هذلى از زهرى نقل كرده كه گفت: وقتى كه حسين بن على ٨ كشته شد هيچ سنگريزهاى را در بيت المقدس بلند نميكردند مگر اينكه خون تازه در زير آن يافت ميشد.
ابن شهاب گويد: روز قتل امام حسين ٧ هيچ سنگى را حركت نميدادند مگر اينكه (زير آن پر) از خون بود.