الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوبهای آخر الزمان - سید بن طاووس - الصفحة ٩٥ - بخش دوم حاوى هشتاد و چهار باب
راننده و سرلشكر و خواننده آن خبر مىدهم.
عبد اللَّه بن شريك از امير المؤمنين ٧ روايت كرده كه فرمود:
رسول خدا ٦ مرا مأمور كرد كه با ناكثين (طلحه و زبير و ...) و مارقين (خوارج نهروان) و قاسطين (معاوية و تابعين او) جنگ كنم، اگر مرا مأمور ميكرد كه با گروه چهارمى قتال كنم ميكردم.
(باب نهم:) على بن ربيعه مالكى ميگويد: از على بن أبى طالب ٧ شنيدم كه بر منبر كوفه ميفرمود: رسول امّى ٦ با من عهد كرد كه اين امت بزودى با من بيوفائى و خيانت ميكنند. و در ترجمه أبو موسى اشعرى به روايت كاملى مرقوم است كه رسول خدا ٦ فرمود: اين امت با على ٧ خيانت و بيوفائى خواهند كرد.
(باب دهم:) ابن عباس ميگويد: پيغمبر خدا ٦ بزنان خود فرمود: كاش من ميدانستم كه كدام يك از شما خواهد بود كه سگهاى حوأب (نام مكانى است در طريق بصره) به او صدا و حمله ميكند و گروههائى از طرف يمين و يسار او كشته ميشوند.
(باب يازدهم،) قيس بن أبى حازم ميگويد: در جنگ جمل تيرى بزانوى مروان بن الحكم اصابت كرد و خون سيلان نمود، موقعى كه زانوى او را ميبستند خون بند مىآمد و وقتى كه باز ميكردند خون جارى ميشد، و موقعى كه دهان زخم را ميبستند زانوى او نفخ ميكرد، مروان گفت: اين زخم را واگذاريد زيرا كه اين تير را خدا انداخته است، پس از آنكه مروان مرد و او را دفن كردند يكى از اهل خانهاش او را در خواب ديد كه