الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوبهای آخر الزمان - سید بن طاووس - الصفحة ١٦٣ - صفت عدل در زمان مهدى
صفّين ميرفت وقتى كه محاذى نينوا رسيديم آن حضرت فرمود: يا ابا عبد اللَّه در شط فرات صبر كن، پرسيدم: ابا عبد اللَّه كيست؟ فرمود: يك روز خدمت پيغمبر خدا رفتم ديدم كه چشمان آن حضرت گريان است گفتم: يا رسول اللَّه ٦ براى چه گريه ميكنى آيا كسى بتو غضب كرده، چرا چشمهاى تو گريانند؟! فرمود: يك ساعت قبل از اين جبرئيل نزد من بود بمن خبر داد: حسينم را بشط فرات ميكشند، آنگاه بمن گفت: مايلى كه تربت او را براى تو بياورم تا ببوئى گفتم:
آرى پس دست خود را دراز كرد و يك مشت خاك براى من آورد بعد از آن ديگر چشمم از اشگ خشگ نشد.
عمّار دهنى ميگويد: على بن ابى طالب ٧ از نزد كعب عبور كرد و فرمود: يكى از فرزندان اين كعب در آن گروهى كه عرق اسبهاشان خشگ نميشود تا بر حضرت محمّد ٦ وارد شوند كشته خواهد شد و در آن موقع امام حسن ٧ از آنجا عبور كرد گفتند:
(در گروه) اين؟ فرمود: نه، بعد از آن امام حسين ٧ از آن جا عبور كرد گفتند: (در گروه) اين؟ فرمود: آرى.
جعفر ميگويد: خالهام امّ سالم دختر مسلم براى من گفت:
وقتى كه امام حسين ٧ كشته شد آسمان بر خانه و ديوارهاى ما خون باريد، بعد از آن بما خبر رسيد كه اين حادثه در شام و كوفه و خراسان هم رخ داده است.
ابن عباس ميگويد: رسول خدا ٦ را در خواب ديدم كه شيشهاى پر از خون بدست دارد، پرسيدم يا رسول اللَّه ٦ اين چه خونى است؟! فرمود: اين خون حسين و اصحاب او : است كه از آن روزى كه كشته