الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوبهای آخر الزمان - سید بن طاووس - الصفحة ٢١٧ - نقل حكاياتى و حكايت دو ملكى كه نزد داود آمدند
|
و حارب اذا لم تعط إلا ظلامة |
شبا الحرب خير من قبول مظالم |
|
|
و ادن على القربى المقرّب نفسه |
و لا تشهد الشورى امرء غير كاتم |
|
|
فانك لا تستطرد الهم بالمنى |
و لا تبلغ العلياء بغير مكارم. |
|
(فصل سى و هفتم:) ابو سفيان درب خانه على (ع) اين شعر را انشاد كرد:
|
بنى هاشم لا تطمعوا الناس فيكم |
فليس لها الا ابو الحسن على. |
|
[حكايت زنى كه بيست پسر زائيد]
(فصل سى و هشتم:) حكايت شده كه زنى تعداد بيست پسر را در چهار شكم زائيد و همه آنها زنده ماندند، و زن ديگرى در ماه هفتم زائيد، و بعد از دو ماه ديگر پسر ديگر زائيد. و زن ديگرى دختر سفيدى از مرد حبشى متولد كرد و آن دختر بالغ شد، آنگاه آن دختر را بمرد سفيدى شوهر داد و فرزند آن زن سياه بدنيا آمد و اين بچه شبيه بجدّ اول شد.
حكايت شده كه فضل بن ربيع و عبد اللَّه و يحيى و عباس از يك مادر بودند كه آنها را بيك شكم زائيد.
[نقل حكاياتى و حكايت دو ملكى كه نزد داود آمدند]
(فصل سى و نهم:) گويند: رشيد، هارون بن جن بن اسماعيل بن ميثم را بجرم شيعه بودنش زندانى كرد، ابو حنيفه يا غير او گفت: هارون بن حسن بجهت اينكه شيعه ميباشد ريختن خونش حلال است، بعد از آن كه او، از حبس خارج گرديد (و با ابو حنيفه در يك مجلس اجتماع كردند) رشيد باو گفت: بعد از پيغمبر ما ٦ چه كسى بهترين امت است؟ گفت:
على بن عباس بن عبد المطلب، رشيد گفت: واى بر تو مگر ديوانه شدى