الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوبهای آخر الزمان - سید بن طاووس - الصفحة ١٨٩ - امام حسين
شمشير دارها بمن حمله كنند.
روزى قاصد معاويه بامام حسن ٧ گفت: از خدا ميخواهم كه تو را حفظ نمايد و اين قوم (معاويه و تابعين او) را هلاك كند، امام ٧ فرمود: آرام باش و بكسى كه تو را امين ميداند خيانت مكن، براى تو همين بس كه مرا براى جدّم رسول اللَّه ٦ و پدر و مادرم دوست ميدارى و يك نوع از خيانت اين است كه گروهى تو را مورد وثوق بدانند و تو دشمن آنها باشى و بر آنها نفرين كنى.
[امام حسين ٧ مىگويد: پدرم هدايتكننده جاهل بود]
(فصل شانزدهم:) امام حسين ٧ ميفرمايد: پدرم هميشه راهنماى افراد جاهل بود و اشخاص غافل را هشيار ميفرمود، حرف نميزد مگر بحق، باطل را گوارا نميدانست و لو اينكه بنظرش خوش بيايد، بازوى آن حضرت قوى و بتنهائى (در راه خدا) جهاد ميكرد، برادر (دينى) خود را فريادرس و دشمن او را قاتل بود گرفتارى برادر (دينى) را بر طرف ميكرد در موقع سختى او در فكر او بود كه او را نجات دهد.
موقعى كه خدا رسول خود ٦ را بجوار رحمت خود دعوت كرد قريش (راجع بخلافت) از آن حضرت ناراضى بودند، آن حضرت آنها را رها كرد نظير چوپانى كه گوسفندان را براى شخص ابلهى واگذارد، آنگاه كه مردم با ابو بكر بيعت كردند مودت و دوستى خود را نسبت به ابو بكر عملى ميكرد و از نصيحت ابو بكر مضايقه نميفرمود.
بعد از آنكه عمر بمسند خلافت نشست و عدّهاى از او راضى و گروهى ناراضى بودند نيز پدرم از آنهائى بود كه بيعت عمر را دوست ميداشت و از خلافت او ناراضى نبود، سپس كه مردم با عثمان بيعت كردند