الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوبهای آخر الزمان - سید بن طاووس - الصفحة ٩٨ - علت صلح امام حسن
معاويه (لع) مراجعت كرده بود من خدمت آن بزرگوار رفتم و او را در خانهاش يافتم. بآن حضرت گفتم: السلام عليك يا أمير المؤمنين فرمود: اى سفيان پياده شود تعجيل مكن، چه گفتى؟! گفتم: بشما گفتم السلام عليك يا أمير المؤمنين فرمود: چه چيزى باعث شد كه بمن أمير المؤمنين بگوئى؟ (عرض كردم) براى اينكه ترك قتال كردى و بمدينه مراجعت نمودى، فرمود: اى سفيان آن موضوعى كه مرا بدين عمل وادار كرد اين بود كه از على ٧ شنيدم ميفرمود: چند شب و روزى بيش نميگذرد كه اين امت بدور مردى اجتماع ميكنند كه سينه و حلقوم فراخى دارد، ميخورد ولى سير نميشود آن مرد نميميرد تا اينكه در زمين عذرى و در آسمان ناصرى نداشته باشد، آن شخص معاويه است و من ميدانم كه خدا امر خود را اجراء و عملى خواهد كرد، در اين اثناء منادى براى نماز ندا كرد و آن حضرت بمن فرمود: اى سفيان با مسجد سر و كارى دارى؟ گفتم: آرى، راوى گويد: با آن حضرت روانه شديم تا رسيديم بشخصى كه يكى از ناقههاى آن حضرت را ميدوشيد، آن حضرت در حال ايستادن از آن شير آشاميد و بمن هم مرحمت كرد و فرمود: سفيان چه باعث شد كه نزد ما آمدى؟
گفتم قسم بآن خدائى كه حضرت محمّد ٦ را بدين حق مبعوث كرده بجهت محبّتى كه بشما دارم فرمود: مژده باد تو را كه من از علي ٧ شنيدم ميفرمود: رسول خدا ٦ فرمود: اهل بيت من و كسى كه از امتم مرا دوست داشته باشد نزد حوض (كوثر) نظير اين دو انگشت من بر من وارد ميشوند، آنگاه رسول خدا ٦ دو انگشت خود را مساوى يك ديگر قرار داد و فرمود: بگو نظير اين دو انگشت من كه هيچ كدام