ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٨٧ - كلام مترجم
خودت و ديگر از اين جهت كه ابى طالب دوستت ميداشت.
(دو چيز كه رسول خدا را مسرور نمود)
١٢١- حسن بن زيد گويد: از جمعى از خانوادهام شنيدم كه ميگفتند: روز فتح خيبر بود كه جعفر ابن ابى طالب از مهاجرت بازگشت، پيغمبر از جاى برخاست و پيشانى جعفر را بوسيد. سپس فرمود ندانم بكدام يك از اين دو خوشحالتر باشم بآمدن جعفر يا فتح خيبر.
و من رواياتى را كه در اين باره رسيده است در كتاب فضايل جعفر نقل كردهام
(پيغمبر ٦ بهر يك از حسن و حسين دو صفت بارث بخشيد)
١٢٢- دختر ابى رافع گويد: در مرض موت پيغمبر ٦ فاطمه دختر رسول خدا حسن و حسين را بخدمت پدر آورده و عرض كرد يا رسول اللَّه اينان دو فرزند دلبند شما هستند چيزى بارث باين دو مرحمت فرما.
فرمود: هيبت و بزرگوارى خود را بحسن و جرات و بخشش خود را بحسين واگذار نمودم.
[كلام مترجم]
[روايت ١٢٣ و ١٢٤ نيز بهمين مضمون است با اين تفاوت كه در روايت ١٢٤ بجاى بزرگوارى حلم و بجاى جرات مهربانى گفته شده است.