ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٢٤٣ - (آنچه موجب امان از چهار خصلت در دنيا است و چهار كلمه براى آخرت)
آن را بپوشاند ولى عمامهاش نميپوشانيد و اشعث بن قيس را ديدم كه از هر دو چشم نابينا شده بود و او ميگفت ستايش خدائى را سزا است كه نفرين امير المؤمنين على بن ابى طالب را در باره كورى من در دنيا قرار داد و بمن نفرين عذاب آخرت نكرد كه گرفتار عذاب ميشدم و اما خالد بن يزيد او مرد و خانوادهاش كه خواستند دفنش كنند در خانه خالد گورش را كندند و همان جا بخاكش سپردند قبيله كنده كه اين خبر را شنيدند با اسب و شتر آمدند و اسبان و شتران را بر در خانه خالد پى كردند تشريفات مرگ خالد بآئين زمان جاهليت انجام گرفت و اما براء بن عازب معاوية فرماندار يمناش كرد و در يمن مرد و از همان جا مهاجرت كرده بود.
شرح
از اين روايت معلوم مىشود كه مردن در سرزمينى كه از آن مهاجرت شده است پسنديده نيست و همين طور هم هست روايت عيون نيز مؤيد اين معنا است كه امام هشتم فرمود على ٧ پس از مهاجرت از مكه تا بهنگام مرگ در مكه شبى را صبح نكرد راوى گويد عرض كردم: براى چه؟ فرمود دوست نداشت شب را در زمينى صبح كند كه از آنجا مهاجرت كرده است نماز عصر را كه در مكه ميخواند از آنجا بيرون ميشد و در جاى ديگر شب را مىماند
(آنچه موجب امان از چهار خصلت در دنيا است و چهار كلمه براى آخرت)
٤٥- عبد اللَّه بن عباس گويد: قبيصة بن مخارق هلالى بخدمت رسول خدا رسيده سلام كرد رسول خدا خوش آمدش گفت سپس فرمود: اى قبيصه براى چكار آمدهاى؟ عرضكرد يا رسول اللَّه پير و ناتوان شدهام و در نزد خانوادهام خوار و زبون از كارهائى كه پيشتر انجام ميدادم باز ماندهام مرا چند كلمه بياموز كه بواسطه آنها خداوند مرا سودى دهد و مختصر و كوتاه باشد كه من مردى هستم فراموش كار رسول خدا فرمود: چه گفتى اى قبيصه؟ قبيصه دوباره سخن خود را بازگو كرد باز فرمود: چه گفتى؟ بار سوم گفت باز فرمود: چه گفتى؟ براى چهارمين بار بازگو كرد، حضرت فرمود: هر چه سنگ و درخت و كلوخ در اطراف تو بودند بدلسوزى تو بگريه در آمدند، نيكو نگهدار آنچه را كه ميگويم اما براى دنيايت نماز بامداد را كه خواندى سه بار بگو
سبحان اللَّه و بحمده سبحان اللَّه العظيم و بحمده و لا حول و لا قوة الا باللَّه
چون اين كلمات را بگوئى از كورى و بيمارى خوره و پيسى و زمينگيرى در امان خواهى بود