ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ١٢٩ - (مرد مسلمان را سه دوست است)
و براستى كه اى قيس بناچار بايستى همنشينى با تو دفن گردد كه زنده است و تو پس از مرگت با او در يك گور خواهى بود پس اگر بزرگوار باشد با تو بزرگوارى كند و اگر فرومايه باشد تو را فروگذارد سپس او جز بهمراه تو محشور نگردد و تو جز بهمراه وى از قبر برنخيزى و بجز از ناحيه او مسئوليتى ندارى پس همنشين شايستهاى براى خود انتخاب كن كه اگر شايسته باشد با او مأنوس خواهى بود و اگر ناشايست باشد جز او از هيچ چيز وحشت نخواهى كرد و آن كردار تو است. عرض كرد: اى پيغمبر خدا دوست ميدارم كه اين فرمايش شما ضمن اشعارى بنظم درآيد كه باعث افتخار ما بر ساير قبايل عرب گردد و اندوخته ما باشد پيغمبر بكسى دستور فرمود تا حسان بن ثابت را حاضر كند گويد: من شروع كردم بفكر در سرودن اشعارى كه شبيه باين موعظه باشد و پيش از آمدن حسان اشعار درست شد عرض كردم يا رسول اللَّه اشعارى بذهن من رسيد كه بگمانم خواسته شما را تأمين نمايد پس گفتم:
(مضمون اشعار:)
|
ز كارهاى خودت برگزين يكى همدم |
كه نيست يار، تو را كس بگور، جز كردار |
|
|
ز بعد مرگ تو را چاره از رفيقى نيست |
بروز حشر كه خلق جهان شوند احضار |
|
|
پس اى عزيز بهيچ از جهان مشو مشغول |
بجز رضاى خداوند عالم الا سرار |
|
|
كه بهر آدمى از بعد مرگ و پيش از مرگ |
نباشدى بجز از كردهها مصاحب و يار |
|