ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٢٢٤ - شرح
بر اينكه معبودى جز خداى يگانه بىانباز نيست و گواهى ميدهم كه محمد فرستاده خدا است پس مردم گويند اين شخص جز پيغمبر مرسل و يا فرشته مقرب نباشد، از اندرون عرش سروشى رسد كه اين شخص نه فرشته مقرب است و نه پيغمبر مرسل و نه فرشته حامل عرش، اين، على بن ابى طالب است و وصى رسول پروردگار عالميان و پيشواى مردم پرهيزكار و سالار دست و رو سفيدان.
(مصنف اين كتاب گويد)
، اين حديث غريب است زيرا توصيف مخصوصى از براق كرده و حمزة بن عبد المطلب را در رديف پيغمبر و على شمرده است.
شرح:
حديث غريب حديثى را گويند كه مطلبى بر خلاف قاعده در آن باشد.
٢٠- ابن عباس گويد: روزى رسول خدا ٦ دست على را گرفته و بيرون آمد و همى گفت: اى گروه انصار اى گروه بنى هاشم اى گروه بنى عبد المطلب من محمد من رسول خدايم هان كه من در جزو چهار نفر از افراد خانوادهام از سرشتى كه انوار رحمت بر آن تابيده بود آفريده شديم من و على و حمزه و جعفر كسى گفت: يا رسول اللَّه ٦ اينانند كه با تو در روز قيامت سوارانند فرمود:
مادرت بعزايت بنشيند همانا آن روز بجز چهار كس هرگز كسى سواره نباشد من و على و فاطمه و صالح پيغمبر اما من سوار بر براقم و اما دخترم فاطمه بر شترى از شتران بهشتى كه لجامش از ياقوت است و دو جامه سبز بر روى آن انداخته شده ميان بهشت و دوزخ مىايستد روزى است كه مردم تا دهان غرق در عرق هستند پس بادى از جانب عرش وزيدن گيرد كه عرق مردم را خشك كند فرشتگان و پيغمبران و