ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٢٨٤ - (حديث پيغمبر از چهار كس بدست مردم رسيد كه پنجمى ندارند)
كلماتى كه براى عدهاى مخصوص بود و خداوند در قرآنش فرموده است آنچه رسول بشما دستور داد بگيريد و از آنچه شما را باز داشت باز ايستيد از اين جهت بر كسى كه معرفت ندارد و مقصود خدا و رسولش را درك نمىكند امر مشتبه گردد و اين چنين نبود كه هر كس از ياران رسول خدا كه سؤالى داشت قدرت فهم نيز داشته باشد.
در ميان اصحاب افرادى بود كه مىپرسيد ولى در مقام فهم كلمات آن حضرت نبود تا آنجا كه دوست مىداشتند يك عرب بيابانى و از راه رسيدهاى بيايد و از رسول خدا مطالبى بپرسد و آنان فقط مستمع باشند آن من بودم كه هر روز يك نوبت و هر شب يك نوبت بحضور رسول خدا ميرسيدم و آزادانه با آن حضرت بودم و همه اصحاب رسول خدا مىدانستند كه آن حضرت بجز با من با هيچ كس از مردم اين گونه رفتار نميكرد چه بسا كه اين مصاحبه در خانه من انجام مىگرفت و غالبا رسول خدا بخانه من تشريف مىآورد و اگر من در پارهاى از منزلهاى آن حضرت بخدمتش ميرسيدم خانه را براى من خلوت ميفرمود و همسرهاى خود را از خانه بيرون مىفرستاد و جز من هيچ كس در خدمتش باقى نمىماند ولى اگر آن حضرت براى مذاكرات خصوصى بخانه من تشريف مىآورد نه فاطمة از خانه بيرون ميرفت نه هيچ يك از فرزندان من آنگاه هر چه مىپرسيدم پاسخم ميداد و چون من خاموش ميشدم و سؤالاتم پايان مىيافت حضرتش آغاز سخن ميفرمود اين چنين بود كه هيچ آيهاى از قرآن برسول خدا فرود نيامد مگر اينكه آن آيه را براى من خواند و ديكته فرمود تا من بخط خود آن را نوشتم و تأويل آيات و تفسيرش و ناسخش و منسوخش و محكمش و متشابهش و خاصش و عامش را بمن ياد داد و از خداوند مسألت نمود كه نيروى فهم و نگهدارى آن دانش را بمن عطا فرمايد و از وقتى كه آن حضرت در باره من دعا فرمود. نه يك آيه از قرآن فراموشم شد و نه يك نكته از دانشهائى كه براى من فراخوانده بود و من آن را نوشته بودم و از دانشى كه خداوند پيغمبر را فراياد داده بود از حلال و حرام و امر و نهى از گذشته و آينده و كتابهايى كه به پيغمبران پيشين فرود آمده بود در باره دستورى كه بايد بكار بست و يا گناهى كه بايد مرتكب نشد هيچ فروگذار نشد و همه را بمن ياد داد و خاطر نشانم فرمود و من حتى يك حرف آن را فراموش نكردم و پس از همه اينها دست مبارك را بر سينه من نهاد و دعا كرد كه خداوند